در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٥٢ - بستن آب بر روى حسين
اردوگاه نور بست، تشنگى بر حسين ٧ و ياران حق طلب و خاندان و فرزندان و كودكان خردسالش فشار آورد و كار سخت بالا گرفت.
يكى از گزارشگران رويدادهاى تكاندهنده عاشورا، به نام «قاسم بن اصبغ» آورده است كه: يكى از گواهان رويدادهاى آن روز به من چنين روايت كرد: هنگامى آب را بر روى حسين ٧ و ياران و خاندانش بستند و فشار تشنگى بالا گرفت، آن حضرت بر مركب ويژهاش سوار شد و در حالى كه سردار اردوگاه نور عباس پيشاپيش او بود، راه فرات را در پيش گرفت.
اين كار ضد انسانى و ضد اسلامى رژيم اموى پس از آن بود كه اين نامه شوم «عبيد»، امير استبداد پيشه كوفه به فرمانده سپاه اموى، «عمر بن سعد» رسيد كه: هان اى پسر سعد! ميان حسين و يارانش با آب فرات، جدايى افكن و مراقب باش كه آنان قطرهاى از آن آب گوارا ننوشند و نچشند تا يا در برابر فرمان ما سر فرود آورند و يا با لب تشنه كشته شوند! و پس از اين نامه شوم بود كه سر كرده سپاه «عبيد» پانصد سوار را به فرماندهى «عمرو بن حجاج» بر انجام اين مأموريت ضد بشرى گماشت و آنان بر گرد شريعه فرات آمدند و با محاصره شريعه، راه را براى برگرفتن آب از سوى ياران حسين ٧ بستند و ميان اردوگاه نور و آب فرات فاصله افكندند.
گفتنى است كه فرات از نظر موقعيت جغرافيايى به گونهاى گود بود كه از هر نقطه آن برداشتن آب ممكن نبود و تنها از راهى خاصّ كه ساخته شده بود، برداشتن آب امكان داشت و آن راه را «شريعه» مىگفتند كه بسته شد.
«عبد اللَّه ازدى»، در انجام اين دستور بيدادگرانه بود كه به سالار شايستگان فرياد بر آورد كه: هان اى حسين! آيا به اين آب زلال و گوارا مىنگرى كه بسان سينه آسمان و يا شكم ماهى موج مىزند؟ به خداى سوگند كه تو و يارانت قطرهاى از آن را نخواهيد چشيد تا تشنه لب و عطش زده بميريد! و هنگامى كه حسين ٧ به طرف فرات روى آورد، عنصر گمراه ديگرى به نام «زرعة بن أبان» به سپاه اموى فرياد بر آورد كه: هان اى لشكريان! آماده باشيد و ميان حسين و آب جدايى افكنيد. و خودش تيرى در كمان نهاد و حسين ٧ را نشانه رفت و آن را بر گلوگاه آن بزرگوار نشاند.