در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٦٤ - ٣٤ - او را تنها نخواهم گذاشت
اينجا بود كه نداى حسين ٧: به آسمان برخاست كه:
«بسم اللَّه، و على ملّة رسول اللَّه!»
و آن گاه سر به جانب آسمان بلند كرد و نيايشگرانه گفت: خدايا، تو خود مىدانى كه اينان فرزند دخت فرزانه پيامبرشان را مىكشند.
«الهى تعلم أنّهم يقتلون ابن بنت نبيّهم.»
دست مبارك را به آرامى آورد و از پشت سر، آن تير سه شاخه را كه بر قلبش نشانه رفته بود، بيرون كشيد؛ امّا با بيرون آمدن آن تير، خون، فوّاره زد و با فرو ريختن خون قلب، ضعف و ناتوانى بر آن حضرت چيره گرديد و بر زمين قرار گرفت و سر بر بستر شهادت نهاد.
[هر كدام از سر كردگان سپاه شوم اموى سر رسيدند، از كشتن آن حضرت روى گرداندند؛ چرا كه با همه خشونت و شرارت و دنباله روى و گمراهيشان، گويى باز هم هيچ كدام خوش نداشتند كه به تنهايى ننگ كشتن سمبل نورافشان مهر و بشر دوستى و نمونه راستين عدالت و آزادى و سر مشق درخشان اصلاحطلبى و اصلاحگرى و بزرگ پرچمدار دفاع از حقوق و حرمت لگدمالشده انسان را در آن شبستان سرد و خاموش و يخ زده ارزشها و والاييها بجان خرند و با ريختن خون پاك او خداى دادگر را ديدار كنند.] در اين هنگام عنصر پليدى به نام «مالك بن نسير» بر آن حضرت گذر كرد و به پيشواى رادى و جوانمردى ناسزا گفت و با شمشير حقستيزش به گونهاى بر سر آن بزرگوار فرود آورد كه كلاه و پوشش سر را شكافت و به سر مبارك رسيد و آن را پر از خون كرد.
حسين ٧ او را نفرين كرد و فرمود:
«لا أكلت بيمينك، و حشرك اللَّه مع الظّالمين.»
اميد كه ديگر با اين دستت نتوانى چيزى بخورى و خداى دادگر، تو را با ستمكاران برانگيزد و همنشين سازد!
٣٤- او را تنها نخواهم گذاشت
و آن تبهكاران سنگدل اندكى درنگ كردند و دگر باره بر آن آموزگار والاييها هجوم بردند.