در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٧٧ - بار برداريد اينجا كربلاست!
در كوى الهام و ايثار
بار برداريد اينجا كربلاست!
با رسيدن كاروان خرد و انديشه به دشت نينوا، پيشواى آزادى از نام آن سرزمين پرسيد و بر آن شد تا در آنجا فرود آيد.
به عرض رسيد كه نام اين سرزمين، كربلاست.
فرمود: آرى، سرزمين اندوه و بلا؛ يا سرزمين گرفتارى و آزمون! و آن روز، تاريخ درست دوّمين روز از ماه محرّم را نشان مىداد. حسين ٧ فرمود: در همين سرزمين پياده شويد! اينجا فرودگاه سواران ما، اقامتگاه و قرارگاه همراهان ما، شهادتگاه و آرامگاه الهام بخش هماره ما و ياران دلير و فداكار ماست. «هاهنا محطّ ركابنا و مسفك دمائنا.» و آن گاه همگى پياده شدند و در آنجا رحل اقامت افكندند و خيمهها را برافراشتند و حسين ٧ نيز در فرصتى كه پيش آمده بود به صيقل دادن شمشير ستم سوز خويش براى دفاع پرداخت و اين اشعار را نيز زمزمه مىكرد كه:
|
يا دهر افّ لك من خليل |
كم لك بالاشراق و الاصيل |
|
|
من طالب و صاحب قتيل |
و الدهر لا يقنع بالبديل ... |
|
هان اى روزگار! اف بر تو باد، اف! هان اى دنيا! اف بر دوستى تو! راستى تو چقدر بىوفايى! كه بامدادان و عصرگاهان چه بسيار از دوستان و خواهندگانت را به قربانگاه مىفرستى و به كشتن مىدهى و به نظير و همانند و عوض بسنده نمىورزى؛ و به اندك قناعت نمىكنى و با كم نمىسازى! و هر جاندار و زندهاى پوينده اين راه است، و سرانجام با پديده مرگ ديدار خواهد كرد و راهى كه من مىروم، هر زندهاى خواهد رفت.