در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٨٥ - اسيران سرفراز و آزادى بخش
اسيران سرفراز و آزادى بخش
پس از شهادت حسين ٧ و يارانش، فرمانده سپاه اموى، بعد از ظهر عاشورا و فرداى آن روز را در كربلا ماند و آن گاه به «حميد احمرى» دستور داد تا در ميان لشكر نداى حركت به سوى كوفه را سر دهد؛ و كار كوچ دادن خواهران و دختران آزاده و كودكان حسين ٧ را نيز سامان دهد. بدينسان خاندان و بازماندگان سالار شايستگان به همراه چهارمين امام نور- كه سخت بيمار بود- به وسيله «حميد» در قالب كاروان اسيران، كوچ داده شدند.
«قره تميمى» مىگويد: كاروان اسيران به هنگام حركت به سوى كوفه، از كنار شهادتگاه حسين و پيكرهاى به خون خفته ياران و فرزندان و برادران فداكار آن حضرت عبور داده شدند، و من نگاه مىكردم و اين منظره را مىديدم.
هنگامى كه بانوان حرم پيامبر بر شهادتگاه و پيكر غرق در خون حسين ٧ و يارانش گذر كردند، فرياد و شيون بود كه به آسمان مىرسيد و دست بود كه بر چهرهها نواخته مىشد.
من بر فراز اسبى بر آنان نگريستم و هرگز سيمايى نيكوتر و زيباتر از آنان در جايى نديدم!! راستى كه سروده سيد حميرى در سوگ نواده پيامبر چقدر نيكوست كه:
|
امرر على جدث الحسين |
و قل لا عظمه الزكية ... |
|
بر شهادتگاه حسين بگذر و به استخوانهاى پاك و پاكيزه آن حضرت بگو: هان اى استخوانهايى كه هماره از باران اشك عاشقان و سوگواران سيراب مىكرديد! هنگامى كه بر آن شهادتگاه پر معنويت گذر كردى، در آنجا به اندازه بار نهادن كاروانى در منزلگاه درنگ كن، و بر آن پيشواى پاك و پاكيزه آزادى و عدالت و بر پدر و مادر پاك و پرواپيشهاش بسان مادرى كه تنها جوان خود را از دست داده است،