در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣١٥ - شقاوت«عبيد» و بشارت به شهادت حسين
و دوستداران «على» نبودى؟ «أ لست صاحب أبى تراب؟» پير دلاور گفت: چرا و اينك نيز نه تنها از كار خويش پشيمان نيستم و پوزش نمىخواهم، كه بر آن مباهات مىكنم.
«بلى، لا أعتذر منه.» گفت: و اينك من بر اين باورم كه با كشتن تو به خدا مىتوان نزديك شد! «ما أرانى إلّا متقرّبا إلى اللَّه بدمك.» و پير روشنفكر و توحيدگرا گفت: دروغ مىگويى! بهوش باش كه با كشتن چو منى، نه تنها به خدا نزديك نمىشوى كه سخت دورتر مىگردى؛ چرا كه خون من تو را از بارگاه خدا دورتر مىسازد و نه نزديك! «عبيد» وامانده گرديد و گفت: پيرى است كه خرفت شده و خرد از كف داده است؛ و آن گاه او را آزاد كرد.[١]
شقاوت «عبيد» و بشارت به شهادت حسين ٧
جلّاد فريبكار اموى پس از شهادت سالار شايستگان و به اسارت فرستادن خاندان پيامبر، «عبد اللَّه سلمى» را با نامهاى به سوى مدينه گسيل داشت و به او سفارش كرد كه خود را به سرعت به هدف برساند؛ مباد كه كسى خبر شهادت حسين ٧ و پيروزى سپاه «عبيد» را زودتر از وى به استاندار مدينه، «عمرو بن سعيد» برساند.
فرستاده «عبيد» مىگويد: من بر مركبى چابك و تندرو نشستم و به سرعت خود را به مدينه رساندم. پيش از ديدن امير مدينه، با مردى ديدار داشتم كه او از من پرسيد، چه خبرى آوردهام؟
) به او گفتم: خبرى داغ و تازه دارم، امّا تنها نزد امير آن را خواهى شنيد.
او گفت: أنا للَّه ... از شهادت حسين خبر آوردهاى؟
به او پاسخى ندادم و بر استاندار مدينه وارد شدم!
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ١٢١.