در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٤٢ - گسيل سر«مسلم» به دربار«شام»
«هانى» و فرزند ارجمند «عقيل» بر سر بازار كوفه بنگر! به آن دلاور مردى كه شمشير بيداد چهرهاش را در هم شكست؛ و به قهرمان ديگرى كه پيكر بىجانش از بلنداى بام بارگاه ستم به زير افكنده شد.
فرمان ظالمانه امير استبداد، آن دو قهرمان آزاده را گرفتار ساخت؛ به گونهاى كه داستان دلاورى و شهادتشان در راه حق و عدالت، داستان روزگاران گرديد.
آيا «اسماء» مىتواند با امنيّت خاطر بر مركبهاى مجلّل سوار گردد و در حالى كه قبيله «مذحج» در انديشه قصاص هستند و خون به ناحق ريخته «هانى» را مىخواهند، با امنيّت زندگى كند،؟
پيكرى بىسر را مىنگرى كه مرگ، رنگ چهرهاش را دگرگون ساخته و خونهاى بينى را مىنگرى كه به هر سو و هر جهت ريخته شده است! و شما اى قبيله هانى! اگر دادرس و خونخواه برادر و سردار خود نباشيد و انتقام او را نگيريد، در آن صورت بسان فرومايگانى خواهيد بود كه خود را به اندك زر و زيورى مىفروشند
گسيل سر «مسلم» به دربار «شام»
فرزند بيداد پيشه «مرجانه» پس از كشتن سفير قهرمان حسين ٧ و ميزبان غيرتمند و با وفاى او، «هانى» سر آن دو انسان اصلاح طلب و آزاده را به همراه دو تن از اموىپرستان تاريك انديش و دنيا طلب به سوى «يزيد» گسيل داشت.
بدينسان از تاريخ چنين دريافت مىگردد كه قيام «مسلم» بر ضدّ تجاوز و بيداد «عبيد» روز سهشنبه برابر با هشتم ذى حجّه اتّفاق افتاد؛ و اين روز تاريخى همان روزى بود كه سالار شايستگان، حضرت حسين ٧، نيز پس از اقامتى چند ماهه در كنار كهنترين معبد توحيد و تقوا، پس از وداع خانه خدا راه كوفه و عراق را در پيش گرفت.
گفتنى است كه حسين ٧ پس از هجرت از مدينه و از كنار آرامگاه نياى گرانقدرش، پيامبر بخشى از روزهاى ماه شعبان، رمضان، شوّال و ذى قعده را در مكّه و كنار خانه خدا سپرى كرد و آن گاه براى انجام وظيفه و به دوش كشيدن بار گران رسالت خطير خويش به سوى عراق حركت كرد.