در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٢٩ - ١٢ -«انس» فرزند شير افكن«حارث»
«اى فرياد از غربت و تنهايى! اى فرياد از كمى ياران حق و عدالت! آيا كسى نيست كه از حقوق پايمالشده ما، به همراه ما دفاع كند؟
آيا كسى نيست به ما پناه دهد؟ ...» و اين غم بزرگ، زندگى را در كام من به گونهاى تلخ ساخت كه ديگر از زندگى گذشتم، و ديگر نمىخواهم به سوى خيمهها بازگردم.
از اين رو «وهب بن عبد اللَّه» از سالارش حسين ٧ كمك خواست و گفت: سالار من! شما به او دستور دهيد بازگردد؛ كه حسين ٧ ضمن دعاى خير بر او و خاندانش از آن بانوى آزاده و پرواپيشه خواست تا به سوى بانوان حرم بازگردد و او نيز فرمان سالارش را به جان خريد و بازگشت.] «وهب» بار ديگر خود را با خيال راحت به قلب سپاه دشمن زد و تا سر حدّ شهادت پيكار كرد. هنگامى كه بر روى ريگهاى تفتيده پهندشت نينوا افتاد، دشمن پليد و بىرحم، با خشونت و وحشيگرى بهت آورى سر او را از بدن جدا ساخت و به سوى اردوگاه نور افكند.
١٢- «انس» فرزند شير افكن «حارث»
آن گاه شير مرد ديگرى بنام «انس بن حارث كاهلى» از اردوگاه نور و رستگارى گام به ميدان جهاد و دفاع نهاد. او در حالى كه اين سروده را مىخواند، پرشور و قهرمانانه خود را بر درياى سپاه خشك مغز و دنبالهرو اموى زد:
|
قد علمت كاهلنا و ذودان |
و الخندفيون و قيس و غيلان ...[١] |
|
بستگان و نزديكان من، قبيله «كاهل» و عشيرههاى جنگاور «ذودان»، «خندف» و «قيس» و «غيلان» خوب مىدانند كه ايل و تبار من، آفت جان جنگ طلبان و آتش افروزان هستند و هماورد خواهان ميدان پيكار؛ و در كارزار از همرديفان برترند.
هان اى قوم من! در يارى حق و عدالت بسان شير غرنده باشيد و اين تجاوزكاران
[١]- بحار، ج ٤٤، ص ٣٢٠؛ امالى صدوق، ص ١٣٧.