در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤١٥ - ارزيابى شخصيت مختار
از پليدان را به مدينه فرستاد.[١] ٢- در برابر آنان گروهى بر اين باورند كه مختار عنصرى جاه طلب و شيفته قدرت بود و در راه به دست آوردن آن، از هر وسيلهاى بهره مىگرفت و بسان دنياطلبان هدف براى او وسيله را توجيه مىكرد. و به همين دليل است كه: به دروغ ادّعاى نمايندگى محمّد بن حنفيّه را نمود. از پى آن، او را مهدى خواند و خود را نماينده مهدى، و بدعتى پديد آورد.
پيكار او با دشمنان خاندان رسالت نيز بيشتر براى جلب افكار دوستداران آنان و تحكيم قدرت بود، نه براى خدا و اجراى عدالت. بويژه كه او پس از مراحل نخستين پيروزى بتدريج به فريبكارى و خودكامگى كشيده شد.
و اين ديدگاه نيز رواياتى بر دريافت خويش دارد.
براى نمونه:
از ششمين امام نور آوردهاند كه فرمود: هنگامى كه خدا بخواهد از بيدادگران انتقام بكشد، گاه ظالمى را بر آنان مسلّط مىسازد. همان گونه كه «بخت النصّر» را بر كشندگان يحيى و زكريّا مسلّط ساخت.[٢] ٣- ديدگاه ديگر در مورد مختار اين است كه:
او به «عبد اللَّه بن زبير» گفت: من مردمى را مىشناسم كه اگر مردى آگاه و پرشهامت بر اساس نقشه و برنامه درست و حساب شده بسوى آنان رود، سپاهى گران از آنان برايت گرد مىآورد كه مىتوانى بوسيله آن نظام اموى را درهم كوبى و قدرت را بدست گيرى.
عبد اللَّه پرسيد آن مردم كيانند و كجا هستند؟
پاسخ داد: دوستداران امير مؤمنان در كوفه امروز.
عبد اللَّه گفت: و تو همان مرد شجاع و آگاه و با برنامهاى هستى كه بايد بروى و اين كار را به سامان آورى! برو كه امكانات از من و كار از تو! او آمد و با سر دادن شعار خونخواهى سالار شهيدان و گريه بر ياران فداكار او
[١]- همان مدرك.
[٢]- رجال كشّى، ج ١، ص ٣٤٠- ٣٤٣؛ قصص الأنبياء راوندى، ص ٢٢٨.