در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٦٨ - نويد بازگشت خاندان او
در دروازه شهر پيامبر
هنگامى كه كاروان كربلا به دروازههاى مدينه رسيد، چهارمين امام نور، زين العابدين ٧، فرود آمد؛ و بانوان و كودكان حرم حسين ٧ را از مركبها و محملها پياده كرد و سراپردهاى بر پا داشت؛ و آن گاه «بشير» را به سوى مدينه گسيل داشت تا گزارش بازگشت كاروان عدالت و آزادى را به آگاهى بنى هاشم و مردم شهر برساند.
فرستاده آن حضرت- كه مردى دانشور و هنرمند بود، و از ذوق شعرى نيز بهرهاى داشت- در راه انجام فرمان آن حضرت وارد مدينه گرديد و مردم را در حرم پيامبر گرد آورد و چنين گفت:
|
يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ بها |
قتل الحسين فأدمعى مدرار |
|
|
الجسم منه بكربلاء مضرّج |
و الرّأس منه على القناة يدار |
|
هان اى مردم مدينه! ديگر مدينه جاى زندگى نيست؛ اين شهر ديگر افسرده و غمزده است؛ ديگر از اين شهر و ديار بار سفر ببنديد و هجرت كنيد! چرا كه سالار آزاد مردان، حسين ٧ به دست ستمكاران روزگار به شهادت رسيده؛ و به همين جهت هم سيلاب اشك از ديدگان من روان است و من در سوگ آن عزيزتر از جان و يارانش اشك مىريزم! مردم! پيكر پاك فرزند گرانمايه فاطمه ٣ در دشت نينوا بر خاك و خون افتاده است و سر منوّرش را بيدادگران تاريك انديش بر فراز نى كرده و در شهرها مىگردانند!!!
نويد بازگشت خاندان او
«بشير» پس از اعلام شهادت جانسوز آن حضرت و به راه انداختن توفانى از اشك و آه، افزود: امّا اينك نويدتان باد كه يادگار ارجمند حسين ٧، زين العابدين پشت دروازه شهر شما فرود آمده و من پيام رسان خاندان و بازماندگان شهيدان قهرمان كربلا به شما مردم هستم؛ و آمدهام تا اقامتگاه و سراپرده آنان را به شما نشان دهم! با اين خبر جانسوز مردم مدينه از زن و مرد گرفته تا پير و جوان و كوچك و بزرگ