در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٢٣ - ٧ - ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
درخشيد. «عمرو» دلاورانه خود را بر قلب سپاه اموى مىزد و اين گونه رجز مىخواند:
|
قد علمت كتيبة الانصار |
ان سوف أحمى حوزة الذمار |
|
|
ضرب غلام ليس بالفرار |
دون حسين مهجتى و داري |
|
سپاه انصار خوب مىدانند كه من از حريم شكوهمند پيامبر و خاندان او و راه و رسم عادلانهاش، دلاورانه دفاع خواهم كرد و بر تجاوزكاران خواهم تاخت و ضرباتى سهمگين بر آنان فرود خواهم آورد.
با ضربات درهم كوبنده جوانى كه سر بلند و پيشاهنگ است و هرگز ميدان را ترك نخواهد كرد؛ آنان را در هم خواهم نورديد، چرا كه خون و خاندان و نسل و تبار ما به فداى سالارمان حسين ٧ است.
گفتنى است كه او بدين وسيله روشنگرى كرد كه اگر «عمر بن سعد» از ترس از دست دادن باغ و بوستان و خانه و خاندانش، از راه و رسم عدالتخواهانه حسين ٧ مىبرد و به رژيم ترور و وحشت «يزيد» مىپيوندد، ياران فداكار حسين ٧ در راه او و آرمانهاى بشر دوستانه و اصلاحطلبانهاش، هم از خانه و خاندان مىگذرند و هم از جان و زندگى، ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا!! او به پيكار قهرمانانه خويش ادامه داد و بسان شيرى ژيان جنگيد و در برابر حوادث سهمگين و رويدادهاى سخت و شكننده شكيبايى ورزيد.
او با همه وجود تيرها را به جان مىخريد و فداكارى مىكرد و اجازه نمىداد تا دشمن، سالارش حسين ٧ را هدف گيرد و همچنان دليرانه پيكار كرد تا پيكرش از زخمها پوشيده شد و غرق در خون گرديد و آن گاه رو به سالارش آورد كه: آيا رسم وفا و وفادارى را بجا آوردهام؟ «فقال له: أوفيت؟» حسين ٧ فرمود: آرى، نيكو فداكارى كردى. تو پيش از من به بهشت پرطراوت و زيبا مىرسى، پس سلام مرا به پيامبر خدا برسان و به آن حضرت بگو كه من نيز بزودى خواهم آمد و آن گاه جان را در بستر شهادت، به جان آفرين تسليم كرد.
«قال: نعم أنت امامى في الجنة، فأقرئ رسول اللَّه ٦ السّلام و اعلمه أنّى في الاثر.»