در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٥٤ - سخنى جاودانه با ياران پيش از حركت
مخاطب ساخت و اين سخن جاودانه را خطاب به آنان به يادگار نهاد.][١] آن حضرت در آن نشست دوستانه و سرشار از صفا و مهر، بپا خواست و رو به همراهان چنين فرمود:
«الحمد للَّه و ما شاء اللَّه و لا قوة الّا باللَّه، خطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة، و ما أولهنى الى أسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف و خيّر لى مصرعا أنا لاقيه، كأنّى بأوصالى يتقطعها عسلان الفلوات، بين النواويس و كربلا ... من كان باذلا فينا مهجته و موطّنا على لقاء اللَّه نفسه، فليرحل فانّى راحل مصبحا ان شاء اللَّه.»
[٢] ستايش از آن خداست و آنچه خداى يكتا بخواهد، همان خواهد شد و نيرويى جز به خواست و اراده او نيست؛ و درود و سلام خدا بر پيام آورش باد.
هان اى همراهان و دوستان! مرگ و هجرت از اين سراى فناپذير به سراى ماندگار براى فرزندان انسان بسان گردنبندى است كه بر گردن دختران جوان آويخته و آراسته است، و راستى كه مرا به ديدار نياكانم شور و شوقى وصف ناپذير بر سر است؛ درست همان شور و اشتياقى كه يعقوب به ديدار يوسف داشت؛ و براى من شهادتگاهى برگزيده شده است كه سرانجام در آنجا فرود آمده و آن را ديدار مىكنم و در آنجاست كه سر بر بستر شهادت مىگذارم؛ تو گويى من، هم اكنون پاره پارههاى پيكر خويش را مىنگرم كه درندگان و گرگان دشت «نواويس» و «كربلا» از پيكرم جدا ساخته و شكمهاى گرسنه و انبانهاى تهى و خشكيده خود را آكنده مىسازند.
من بر اين باورم كه هر آنچه و هر رويدادى براى آن روز با قلم تدبير و تقدير حكيمانه نوشته شده است ناگزير تحقّق خواهد يافت و از آن گريز و گريزگاهى نيست. خشنودى خداى پر مهر و فرزانه خواست و خشنودى ما خاندان وحى و رسالت است؛ و بر آنچه او خشنود گردد، ما نيز خشنود خواهيم شد، ما بر آزمون و امتحان او شكيبايى مىورزيم و او پاداش شكوهمند شكيبايان را به ما ارزانى مىدارد.
ياران! ما بر اين عقيدهايم كه ميان پيامبر خدا و پارههاى پيكر او- كه فرزندانش باشند- هرگز جدايى نخواهد افتاد؛ بلكه همگى آنان در بهشت پرطراوت و زيباى
[١]- از مترجم.
[٢]- بحار، ج ٤٤، ص ٣٦٦؛ لهوف، ص ٢٥؛ كشف الغمة، ج ٢، ص ٢٩.