در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٧٤ - گذر بانوان بر شهادتگاه حسين
گذر بانوان بر شهادتگاه حسين ٧
پس از غارت سراپرده حسين ٧ و به آتش كشيده شدن اردوگاه نور، بانوان حرم و دختران پيامبر از آنجا بيرون ريختند و به سوى شهادتگاه آن حضرت روى آوردند.
آنان بر پيكر به خون خفته حسين ٧ گذر كردند و در حالى كنار آن نازنين بدن ايستادند كه پيشواى شهيدان بر خون پاكش آغشته و از برابر چشم دوستداران و شيفتگانش نهان شده بود.
خواهر قهرمانش، زينب ٣ با ديدن آن منظره جانسوز با صداى شكسته اندوهگين و با قلب داغدار فرياد بر آورد كه:
«يا محمّداه! صلّى عليك مليك السّماء، هذا حسين مرمّل بالدّماء، مقطّع الأعضاء، و بناتك سبايا، إلى اللَّه المشتكى و إلى علىّ المرتضى و إلى فاطمة الزّهراء و إلى حمزة سيّد الشّهداء، هذا حسين بالعراء تسفى عليه الصبا، قتيل أولاد الأدعياء، وا حزناه! وا كرباه! اليوم مات جدّى رسول اللَّه، يا أصحاب محمّداه، هذا ذريّة المصطفى يساقون سوق السبايا.» هان اى محمّد! اى نياى گرانقدر زينب! سلام و درود فرشتگان آسمان بر تو باد! اين حسين عزيز توست كه در اين دشت خونبار به خون غلتيده و با پيكر قطعه قطعه بر روى زمين، در خون غوطهور افتاده است، و دختران آزاده و سرفرازت بجرم همراهى و همدلى و همگامى با برنامه نجاتبخش و سياست ستم ستيز و عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه و شجاعانه پيشواى آزادى به اسارت رفتهاند!! اينك من از اينجا شكايت خود را به بارگاه خدا مىبرم و به امير مؤمنان و به فاطمه، دخت ستم ستيز و فرزانهات اى پيامبر خدا! و به حمزه، سالار شهيدان، از آنچه بر فرزندان شما رفته است شكايت مىبرم! هان اى پيامبر خدا! اين حسين عزيز تو است كه با پيكر چاك و چاك بر اين پهن دشت نينوا افتاده است و باد صبا بر اين نازنين بدن مىوزد! اين حسين عزيز است كه به دست فرزندان بىاصل و تبار و تاريك انديش و بىفرهنگ و شيفته جاه و مقام و مال و منال باد آورده و بىحساب و كتاب روزگار به