در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٥٩ - بازگشت به شهادتگاه حسين
هان اى سالار آزادى خواهان و شايستگان! اى كاش ديدگان تماشاگران از ديدن سوگ بزرگ تو و سر نورانىات بر فراز نى، نابينا گردند و طنين مصيبت تو هر گوشى را كه مىشنود، ناشنوا سازد.
آن ديدگانى كه با وجود تو به خواب آرام مىرفت، اينك بيدار و نگرانند و آن چشمانى كه از ترس عدالت خواهى و ستم ستيزى تو به خواب نمىرفت، اينك با شهادتت آنان را به آرامش و خواب راحت فرو بردى! هيچ باغ و بوستان پر گل و لالهاى در روى زمين نخواهد بود، جز اينكه آرزويش اين است كه قبر و آرامگاه پرافتخار تو را در آغوش گيرد![١]
بازگشت به شهادتگاه حسين
كاروان اسيران پس از رساندن پيام انسانساز شهادت پيشواى شهيدان و ياران فداكارش به عصرها و نسلها، و پس از انگيزش مردم استبدادزده و خمود، سرانجام شام را به قصد مدينه ترك كرد و در سر راه خويش در كربلا فرود آمد! هنگامى كه كاروانيان در شهادتگاه حسين ٧ پياده شدند، خاندان و فرزندان او با جابر بن عبد اللَّه و گروهى از بنى هاشم روبرو شدند كه درست در همان روز به زيارت پيشواى آزادى آمده بودند؛ و بدينسان اين دو گروه و اين دو كاروان كوى حسين، با موجى از غم و اندوه و آه و ناله جانسوز در آن سرزمين گرد آمدند و بر اين سوگ سهمگين و مصيبت بزرگى كه جگر همه دوستداران حق و عدالت را سوزاند و همه دلها را داغدار ساخت، به سوگوارى و عزادارى پرداختند و با ديدار يك ديگر داغشان تازه شد.
[دخت فرزانه فاطمه ٣ هنگامى كه به شهادتگاه برادر رسيد، از شدّت اندوه، دست برد و گريبان چاك زد و با دلى آكنده از غم، نالهاى جانگداز سر داد كه:
«وا أخاه! وا حسيناه! ...» اى واى! اى نازنين برادر! آه! اى حسين عزيز!
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ٢٥٥.