در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٥٠ - آيا فريادرسى هست؟
گفتند: قاسم، يادگار حسن بن على- كه درود خدا بر او و پدر و نياى گرانقدرش باد.
آيا فريادرسى هست؟
[گردونه كارزار همچنان به راه خود ادامه داد تا بيشتر ياران آزاديخواه و مردان اصلاح طلب و حق پوى خاندان حسين ٧- يكى پس از ديگرى در راه دعوت به حق و برنامه اصلاحى و بشر دوستانه پيشواى عدالت و آزادى و انتقاد و هشدار از انسان ستيزى و قانونشكنى و پايمال شدن حقوق بشر از سوى رژيم خودكامه و خشونت پيشه اموى به شهادت نايل آمدند و آن گرانمايه عصرها و نسلها بتدريج با رفتن ياران و جوانان هاشمى يكه و تنها ماند.] هنگامى كه ديد از همه آنان جز چند تن ديگر باقى نمانده است و همه سر بر بستر شهادت نهاده و به سوى حق پرواز كردهاند، خود بپا خاست و گام به پيش نهاد و براى تكاندادن وجدانهاى خفته و خردهاى خمود و فكرهاى ساده انديش و ظاهر بين و براى آخرين اتمام حجت نداى يارى خواهى و بيداد ستيزى و فرياد غربت و تنهايى سرداد.
آن گاه بود كه نداى آن حضرت در پهن دشت نينوا طنين افكند كه:
«هل من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه؟
هل من موحّد ...؟
هل من مغيث ...؟
هل من معين ...؟»
آيا حمايتگر و مدافعى هست كه از حريم حرمت پيامبر خدا و سبك و سيره عادلانه و آزادمنشانه او حمايت كند؟
آيا توحيدگرا و يكتاپرستى هست كه از خدا حساب ببرد و بفرمان او بيارى ستمديدگان بپا خيزد؟
آيا فريادرس و نجاتخواهى هست كه نجات ما را از فشار و ستم اين نابكاران حريت كش و ذليل پرور از خدا بخواهد و ما را در برابر استبداد يارى دهد؟
آيا يار و يارى رسانى هست كه به يارى حق و عدالت و سربازان و مدافعان آن بشتابد؟