در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٢ - سمبل بىنظير ايمان و يقين
از اين رو بهوش باشيد كه من با همين خاندان و با اين ياران اندك و با وجود پشت به حقّ و عدالت نمودن پيمانشكنان، راه خويش را برگزيده و براى دفاع از حق آمادهام.
و آن گاه به خواندن اين شعرها پرداخت:
|
فان نهزم فهزّامون قدما |
و ان نغلب فغير مغلّبينا |
|
|
و ما ان طبنا جبن و لكن |
منايانا و دولة آخرينا |
|
|
اذا ما الموت رفع عن اناس |
كلا كله أناخ بآخرينا |
|
|
فأفنى ذلكم سروات قومى |
كما أفنى القرون الاوّلينا |
|
|
فلو خلّد الملوك اذن خلّدنا |
و لو بقى الكرام اذن بقينا |
|
|
فقل للشّامتين بنا أفيقوا |
سيلقى الشّامتون كما لقينا |
|
اگر ما در پيكار عادلانه خويش بر دشمن خيرهسر پيروز گرديم، در گذشته نيز پيروزمند بودهايم؛ و اگر به ظاهر شكست بخوريم، باز هم شكست از آن ما نيست و ترس هم زيبنده ما نخواهد بود، امّا اينك رخدادهايى پديدار گشته و سودى به ظاهر به ديگران رسيده است.
مرگ هر گاه شتر خويش را از در خانهاى حركت داد، در كنار در ديگرى خواهد خواباند.
بزرگان قوم ما را مرگ به كام كشيد همان گونه كه پيشينيان را به كام كشيد.
اگر فرمانروايان جاودانه مىزيستند، ما نيز در اين دنيا جاويد مىمانديم و اگر كرامت پيشگان باقى مىماندند، ما نيز در اين سراى فانى مىمانديم.
به سرزنشگران ما بگو: بيدار باشيد كه آنان نيز همانند ما با سرزنشكنندگان روبرو خواهند گشت.
سمبل بىنظير ايمان و يقين
و آن گاه اين گونه به سخنان خويش ادامه داد كه:
«ثم لا تلبثون إلّا كريث ما يركب الفرس، حتى تدور بكم دور الرحى، و تقلقون قلق المحور، عهد عهده الى أبى عن جدى، فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً، ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ، إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.» پس از اين پيمانشكنى و پيوستن به صف بيدادگران و آتش افروزى براى