در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٨ - هان اى آزاد مرد!
نگذشت كه شادمان و خندان و با چهرهاى نورانى- كه برق خوشحالى و دريافت نويد در چهره و ديدگانش مىدرخشيد- بازگشت و دستور داد تا قرارگاه و خيمهاش را برچينند و كالا، زاد و توشه و چيزهاى گرانبهايش را گرد آورند؛ و آن گاه خود به سوى حسين ٧ رفت.
او پيش از رفتن، به همسر با وفا و حقگرايش رو آورد و دوستانه به او گفت: اينك ديگر هنگامه جدايى است و من پيوند همسرى تو را مىگسلم؛ چرا كه دوست نمىدارم پس از من جز نيكى و خوبى به تو برسد [و از آن بيمناك هستم كه اگر تو را طلاق نگويم، با پيوستن من به پيشواى آزادى و عدالت، از سوى رژيم بيداد پيشه و مرز نشناس و خشونت پيشه و رسواى اموى برايت پرونده بسازند و رنج و زحمت پيش آورند و گناه عدالتخواهى و ستم ستيزى و اصلاحطلبى مرا به پاى تو بنويسند و تو را به كند و زنجير و زندان و مرگ محكوم سازند]؛ چرا كه من ديگر تصميم آگاهانه و خداپسندانه خويش را گرفته و همراهى حسين عزيز را برگزيدهام.
برآنم كه جان را در راه خدا در طبق اخلاص گذارم و فداى حسين ٧ و برنامه اصلاحى و خداپسندانه او سازم و با همه وجود از نفس نفيس و جان ارجمند و سبك و سيره بشر دوستانه و خدا محورانه و عزت آفرين او دفاع كنم.
و آن گاه دارايى او را به وى داد و بر آن شد تا او را به همراه ياران به سوى خاندان و نزديكانش روان سازد.
در اين هنگام همسرش به پا خاست و به سوى او رفت و باران اشك از ديدگان باريد و با او وداع كرد و او را در راه خداپسندانه و افتخار آفرينى كه در پيش گرفته بود، به خداى سپرد و شجاعانه و قهرمانانه و ژرفنگرانه به او گفت: هان اى آزاد مرد زندگيم! زهير! اميدوارم كه خداى فرزانه باران مهر و خيرش را بر تو بباراند و نيكبختى دنيا و آخرت را در اين راه روزى تو سازد! تو را به خدا مىسپارم و از سر راه پر افتخارت كنار مىروم، امّا از تو مىخواهم كه در روز رستاخيز و در پيشگاه نياى گرانقدر حسين ٧ و مام ارجمندش، دخت فرزانه پيامبر، مرا فراموش نسازى و يادآورى كنى. «خار اللَّه لك، أسألك أن تذكرنى في القيامة عند جدّ الحسين ٧ ....»[١]
[١]- بحار، ج ٤٤، ص ٣٧١؛ ارشاد مفيد، ص ٢٤٦؛ لهوف، ص ٣٠.