در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٩٠ - شب نيايش و تلاوت قرآن
«وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ»
[١] و من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم از اينكه مرا سنگباران نماييد! و اين آيه را تلاوت كرد كه:
«إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ»
[٢] راستى كه من از شرارت هر عنصر حق ناپذير و متكبرى كه به روز حساب ايمان نمىآورد، به پروردگار خود و شما پناه مىبرم.
شب نيايش و تلاوت قرآن
خورشيد نهمين روز محرم در حال غروب و سر فروبردن در سينه مغرب بود كه سركرده سپاه بيداد اموى، در برابر انديشه بلند و فرهنگ روشنگرانه و منطق مسالمتجويانه و برنامه اصلاحطلبانه و بشر دوستانه حسين، گام به ميدان جنگ نهاد و اردوگاه نور و آزادى را به جنگ فراخواند، چرا كه او چنين مىپنداشت كه با يك يورش برقآسا كار حسين عزيز تمام است.
با حركت نيروهاى دشمن به سوى اردوگاه نور، حسين ٧ برادر رشيد و پرچمدار شجاع و انديشمندش، عباس را به سوى آنان فرستاد و از او خواست تا از راه مسالمت آميز و در پرتو منطق و نرمش از آنان بخواهد تا آن شب را نيز به آرامش و آسايش مهلت دهند و يك شب ديگر جنگ و جنون خويش را به تأخير افكنند[٣]
[١]- سوره ٤٤، آيه ٢٠.
[٢]- سوره ٤٠، آيه ٢٧.
[٣]-
ُ« فقال الحسين ٧: إرجع اليهم فان استطعت أن تؤخرهم الى غد، و تدفعهم العشيّة، لعلّنا نصلّى لربّنا اللّيلة و ندعوه و نستغفره، فهو يعلم أنّى قد كنت احبّ الصّلوة له و تلاوة كتابه ....» ارشاد مفيد، ص ٢٤٠.
عبّاس به دستور سالارش به سوى صفهاى دشمن بازگشت و از آنان خواست تا آن شب را مهلت دهند و جنگ تجاوزكارانه خويش را به تأخير افكنند. امّا جناح افراطى سپاه دشمن از پذيرش اين خواسته منطقى و انسانى سر باز مىزد كه« عمرو بن حجّاج»، يكى از فرماندهان دشمن گفت:« واى بر شما! اگر اينان از مردم ترك و ديلم هم بودند و چنين مهلت و خواسته سادهاى از ما داشتند، بىترديد بايد مىپذيرفتيم و با خواسته آنان موافقت مىكرديم، در حالى كه اينها فرزندان پيامبرند. پس چگونه از خواسته منطقى و انسانى آنان سرباز مىزنيد و در شرارت خويش شتاب مىگيريد»؟