در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٨٥ - بارشى از باران حقايق بر كوير دلها
آيا چنين نيست؟ آيا در سخن پيامبر براى شما درسها و هشدارهايى نيست كه شما را از راه باطل و بيدادتان بازگرداند؟
هان اى قوم! اگر باز هم در مورد گفتار من و سخن پيامبر در مورد من و برادرم ترديد روا مىداريد، آيا اين واقعيّت نيز جاى ترديد است كه من در روى زمين و در گستره زمان و در زير اين آسمان كبود فرزند دخت سرفراز پيامبر شما هستم؟
به خداى سوگند كه اگر شرق تا غرب جهان را زير پا نهيد و همه جامعهها را بگرديد و جستجو كنيد، جز من كسى را كه فرزند پيامبرتان باشد نخواهيد يافت.
آيا اين براى بيدارى شما بسنده نيست؟
آيا اين كافى نيست تا موضع خويش را عوض كنيد و جبهه انحصار و استبداد و خشونت و فريب و حقكشى و بيداد را ترك نماييد؟
سكوتى سنگين سپاه دشمن را فرا گرفت و سركردگان تيره بخت و سياهكار آن از بيم بيدارى آنان فرياد بر آوردند كه:
«ما نعرف شيئا مما تقول.» ما چنين سخن و گفتارى نشنيدهايم.
فرمود:
«إنّ فيكم من لو سألتموه لأخبركم انه سمع ذلك من رسول اللَّه فيّ و في أخى.»
اگر شما مردمى درستانديش و حقجو باشيد، در ميان شما كسانى هستند كه اگر از آنان جويا گرديد حقيقت را به شما بگويند و به شما خبر دهند كه اين سخن پيامبر را در باره من و برادرم از او شنيدهاند.
بارشى از باران حقايق بر كوير دلها
آن گاه آن آموزگار عصرها و نسلها به روشنگرى خويش ادامه داد و به باراندن بارانى از حقايق تاريخى و عقيدتى و سياسى و اجتماعى و انسانى بر دلها و مزرعه آفت زده جانهاى آنان پرداخت كه:
«سلوا زيد بن ارقم، و البراء بن عازب،»