در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٣١ - تهديد مرگبار«عبيد»
«هانى» خروشيد كه: هرگز چنين نخواهد شد؛ چرا كه براى من مايه ننگ و عار است كه با داشتن بازوان سالم و نيرومند و ياران بسيار، ميهمان گرانقدر خويش را- كه سفير و نماينده فرزند گرانمايه پيامبر، حضرت حسين ٧، نيز هست- با دست خويش به تيغ دشمنى خشن و خونخوار بسان «عبيد» بسپارم؛ نه، چنين نخواهم كرد، هرگز! و بدينسان مرد «باهلى» اصرار مىورزيد و او را سوگند مىداد كه «مسلم» را بياورد و با دست خويش به امير استبدادگر كوفه بسپارد؛ و او مىخروشيد كه به خدا چنين نخواهم كرد.
تهديد مرگبار «عبيد»
هنگامى كه «هانى» ننگ همكارى با استبداد و خفت تسليم ميهمان خويش به بارگاه ستم را نپذيرفت، پسر «مرجانه» فرياد برآورد كه: او را نزديك بياوريد.
او را كنار تخت او بردند و آن عنصر خودكامه رو به «هانى» كرد كه: يا هم اكنون مسلم را به ما تسليم مىكنى و يا گردنت را خواهم زد؛ كدام را برمىگزينى؟
«هانى» گفت: او را تسليم نخواهم كرد و اگر دست ستم و بيداد هم بر روى من بگشايى، آن گاه است كه با شمشيرهاى بسيارى رويارو خواهى شد و در محاصره قرار خواهى گرفت.
گفتنى است كه، «هانى» در حالى اين سخنان را بر زبان مىآورد كه مىپنداشت، مردان جنگاور عشيرهاش آماده دفاع از او هستند و اگر لازم باشد، او را از چنگ «عبيد» و گاردهاى دژخيم او رها خواهند ساخت.
«عبيد» هنگامى كه با مقاومت دليرانه و منطق كوبنده «هانى» روبرو شد و همه امواج فريب و ريا و دجّالگرى و تهديد و ارعاب و فشارش با برخورد بر ساحل آگاهى و ژرفنگرى و صلابت «هانى» بىاثر ماند، دست به چماق برد و سر و چهره آن پير اصلاح طلب و فرزانه را هدف گرفت و با وحشيگرى و شقاوت، ضرباتى پى در پى فرود آورد كه در نتيجه آن جنايت، بينى، پيشانى و گونههاى او را در هم شكست و خون بر محاسن سپيدش فرو ريخت و آن را رنگين كرد و لباس او نيز خونرنگ گرديد.
شير پير و آزاديخواه دلير در يك لحظه بر آن شد تا بجنبد و از خود دفاع كند و در