در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٦٧ - بازگشت خاندان وحى و رسالت به مدينه
عقيل گريه سر دهيد و سوگوارى كنيد؛ و نيز به عموزاده پيامبر كه در راه حق و عدالت و يارى رسانى به پيشواى آزادى فروگزار نكرد.
بازگشت خاندان وحى و رسالت به مدينه
سرانجام خاندان گرانمايه پيامبر و ياران فداكار آنان پس از غيبتى طولانى از مدينه به سوى شهر و ديار خويش باز آمدند.
آنان گر چه رسالت بزرگ و تاريخى خويش را در آن شرايط حساس و بحرانى- كه نفى استبداد و انحصار و دين سالارى هراس انگيز اموى بود، با تفسير درست و بشر دوستانه دين خدا و دعوت همگان به حق و عدالت و هشدار از قانونشكنى و بيداد- به شايستگى ادا كردند و با روشنگرى و رساندن پيام نهضت عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه عاشورا به مردم در بند اختناق و خشونت اموى، به پيروزى بزرگ فكرى، فرهنگى، معنوى و عاطفى نايل آمدند، امّا به خاطر شهادت جانسوز شايستهترين انسانها و پشت سر نهادن پيكر به خون خفته بزرگ پرچمدار آزادى و والايى در پهن دشت خشك و سوزان نينوا بدون يار و ياور و مونس و همراه و بدون پيروزى ظاهرى و با چشمانى گريان و دلهاى بريان گام بر دروازه شهر نهادند؛ در حالى آمدند كه ديدگانشان بر يتيمى و پژمردگى گلهاى بوستان رسالت و كودكان خاندان پيامبر اشكبار بود.
و دريغ است كه من خاك كف پاى آنان نباشم و با اين سرودهام در سوگ آنان شركت نكنم:
|
و لما وردنا ماء يثرب بعد ما |
اسلنا على السبط الشهيد المدامعا .... |
|
آن گاه كه پس از روان ساختن سيلاب اشك بر پيشواى آزادى و نواده گرانمايه پيامبر بر كرانههاى مدينه در آمديم، و آن گاه كه بر اثر باران رنجها و گرفتارها بر ما، گردن مركبهاى كاروانيان اندوه زده فرود آمد، و گرامى مردانى از خاندان پيامبر و امانتهاى ارجمند او در راه عدالت و آزادى جام شهادت را سر كشيدند، و آن گاه كه شادمانى خاندان بنى هاشم- كه بسان ماههاى نورافشان بودند- به گرفتارى و اندوه تبديل شد ...، آرى، در آن شرايط، ما در برابر سراها و آثار بر جاى مانده از خاندان پيامبر ايستاديم و با قلبى اندوه زده در سوگ جانسوز آنان از ژرفاى دل ناله سرداديم.