در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٢ - هدف شهادت و هنگامه آن
المنكر لا يتناهى عنه، ليرغب المؤمن في لقاء ربّه محقا، فانّى لا أرى الموت إلّا سعادة و الحيوة مع الظّالمين الّا برما.»
هان اى ياران راه! حوادث و رخدادهايى بر ما فرود آمده است كه مىنگريد و بر همه شما آشكار است و چيزى از كسى پوشيده نيست. اينك، روزگار ما دگرگونى نامطلوب و ناپسندى يافته و ضمن رو كردن و آشكار شدن زشتيها و خودكامگيها، ارزشها و شايستگيها و زيباييهاى معنوى و انسانى از محيط و جامعه ما رخت بر بسته و نيكيها بر اين مردم پشت كرده و روند تاريخ و شرايط و اوضاع، در مسيرى ناخواسته و نامطلوب در جريان است.
از فضيلتها و كرامتها و ارزشهاى انسانى و الهى، جز اندك و ناچيزى، بسان قطرههايى كه به هنگام ريخته شدن آب در ته ظرف و يا اطراف جام مىماند، بيشتر از آن باقى نمانده است؛ و مردم در بند روزگار ما در يك زندگى ننگين و فاجعه بارى بسان يك مزرعه يا بوستان آفت زده گرفتار آمدهاند! ياران من! آيا نمىبينيد كسى به حقّ و حقيقت عمل نمىكند و از باطل روى گردان نيست؟ شايسته است كه مردم با ايمان از چنين محيط زورمدارانه و شرايط و اوضاع ننگينى به ملاقات پروردگار خود بشتابند؟! من مرگ را- در چنين شرايطى- جز سعادت نمىبينم؛ و زندگى با اين ستمگران را ملالانگيز و جانفرسا مىدانم! [و بدينسان، حسين ٧ در اين سخن جاودانه و نداى حقطلبانهاش، هم هدف از شهادت راستين و آگاهانه و خالصانه را بيان فرمود، كه برپا داشتن حق و سرنگون ساختن باطل و بيداد و دگرگون ساختن سبكها، شيوهها، سياستها، هدفها، آرمانها و اصلاح بنيادى جامعه در پرتو درايت و ژرفنگرى و واقع بينى و قانونمدارى است، و هم هنگامه مناسب و اقدام بموقع و بجاى آن را؛ و روشن ساخت كه هنگامه شهادت وقتى است كه حق و عدالت پايمال مىگردد و باطل و فريب و بيداد، با بستن راههاى گفت و شنود منطقى و روزنههاى خردمندى و خردورزى و اصلاح پذيرى، با قانونشكنى و خشونت ميداندار مىشود. آرى، آن گاه است كه مرگ هدفدار براى توحيدگرايان آزاده و اصلاحگران فضيلتخواه، نيكبختى و زندگى با تبهكاران رنج آور است.]