در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٩٩ - هشدارى درسآموز
بىشمارى مىگيرد و به سوى دوزخ دنيا و آخرت مىكشاند- بر حق و عدالت بر نمىگزيند!!! راستى كه اين كار وليد درس آموز و شگفتانگيز است! راستى اى كاش كه همه انسانها و انساننماها در همه قرون و اعصار مىتوانستند چنين آزادمنشانه بينديشند و بر سر دوراهىهاى پر خطر زندگى- كه يك سو زر و زور و جاه و مقام و امواج تبليغاتى و انواع جوسازىها و تعصّبات گوناگون و ديگر شگردهاست- واقعيّت را بشناسند و آن گاه شهامت انتخاب آن را داشته باشند.
آرى، اى كاش كه چنين مىشد!][١]
هشدارى درسآموز
بامداد همان شب پر مخاطرهاى كه حسين ٧ بيعت با «يزيد» و به رسميّت شناختن رهبرى و زمامدارى او را رد كرد، «مروان» به آن حضرت برخورد نمود و با ژست خيرخواهانه و فريبكارانهاى رو به او كرد كه:
«أطعنى ترشد!» نظر مرا بشنو و به كار بند تا راه نجات و رستگارى را بيابى! آن حضرت فرمود: بگو!
«قال: قل!»
«مروان» گفت: با امير مؤمنان، «يزيد» بيعت نما كه خير و سعادت اين جهان و آن جهان تو در گرو همين است! «بايع امير المؤمنين يزيد فهو خير لك في الدّارين!» [و آن گرانمايه عصرها و نسلها در پاسخ او، از خطر نابودى اسلام و محو راه و رسم عادلانه پيامبر سخن گفت و در بيانى جاودانه و درسآموز، هشدار داد كه:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، و على الاسلام السّلام اذ قد بليت الامّة براع مثل يزيد؛ و لقد سمعت جدّى رسول اللَّه يقول: الخلافة محرّمة على آل ابى سفيان، فاذا رأيتم معاوية على منبرى، فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدينة على المنبر فلم يبقروا بطنه فابتلاهم اللَّه بيزيد الفاسق.»
[٢]
[١]- آنچه در ميان دو قلاب قرار دارد، از مترجم است.
[٢]- لهوف، ص ٢٠.