در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٢٨ - فرستادگان«عبيد» به سوى«هانى»
چهرههاى سالوس و ستايشگر ستم، به نامهاى: «محمّد بن اشعث»، «اسماء بن خارجه»، و «عمرو بن حجّاج» را فرا خواند و به آنان گفت: چرا «هانى» از آمدن به استاندارى خوددارى مىورزد؟ چه چيز او را از نزديكى به ما و آمدن به ديدار ما باز مىدارد؟
آنان پاسخ دادند: واقعيت اين است كه ما از راز اين كار بىخبريم و تنها شنيدهايم كه او بيمار است و بر بستر بيمارى افتاده است.
«عبيد» گفت: به من خبر رسيده است كه او از بيمارى رهيده و پارهاى از اوقات در كنار در خانهاش مىنشيند. به باور من او در مورد قبيله خويش دچار غرور و دستخوش اشتباه شده است؛ از اين رو شما به ديدار او برويد و به او خاطرنشان سازيد كه آيا حق زمامدارى و ولايت ما، او را به آمدن به استاندارى و شتافتن به ديدار ما برنمىانگيزد؟
آنان به سوى «هانى» آمدند كه به هنگام آمدن آنان، او بر در خانه خويش بود. به او گفتند: هان اى «هانى»! چه چيز تو را از ديدار امير باز داشته است؟ او از شما ياد كرد و گفت: گويى در مورد نيرو و امكانات خويش دستخوش غرور گرديده و قدرت ما را دست كم گرفته است! «هانى» در پاسخ آنان گفت: رنج و بيمارى، مرا از حضور در استاندارى و از ديدن امير باز داشته است و نه مخالفت با او و يا آن گونه كه او مىپندارد! گفتند: به او گزارش رسيده است كه تو از بستر بيمارى برخاستهاى و ساعتى از روز را بر در خانه خويش مىنشينى و در اين ديدار، كوتاهى ورزيدهاى؛ اينك ما از سر خيرخواهى، تو را به خدا سوگند مىدهيم كه هم اكنون آماده شوى و بر مركب خويش نشينى و به همراه ما به استاندارى بيايى و خطر دستگاه را از خود و خاندان و بستگانت برطرف سازى! «هانى» پس از تأملى اندك چاره كار را در همراهى آنان تا استاندارى ديد؛ تا به گونهاى بد انديشى و خطر شرارت «عبيد» را دور سازد. از اين رو به خانوادهاش ندا داد كه: هان! لباس مرا بياوريد! و آن گاه پس از پوشيدن لباس و آماده شدن مركب، سوار شد و به همراه آنان راه استاندارى را در پيش گرفت.
هنگامى كه به كاخ استاندارى نزديك شدند، «هانى» رو به يكى از همراهان خويش يا فرستادگان امير استبداد كرد و گفت: برادرزاده! من به همراه شما آمدم، امّا