در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٩٣ - نمونههايى درس آموز از شور و شعور
و رنجها و سختيها، در برابر نعمتهاى گران و بىكرانهاش، او را سپاس مىگويم.
بار خدايا! تو را ستايش مىكنم كه ما خاندان را با ارزانى داشتن نعمت گران رسالت و نبوّت، كرامت بخشيدى و گرامى داشتى و قرآن را بر ما آموختى و ما را به مقرّرات و برنامههاى دين، آگاهى ژرف و همه جانبه بخشيدى و بر ما گوش شنواى حق، ديدگان حق نگر، و قلب حق پذير و روشن عنايت كردى و ما را از شركگرايان قرار ندادى.
آن گاه پس از اين ستايش و سپاس به بارگاه او رو به حلقه ياران پاكباخته و خاندان پر شكوه خويش كرد و فرمود: واقعيّت اين است كه من نه يارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از ياران خويش مىشناسم و نه خاندانى شايسته كردارتر و پرمهرتر و پر فضيلتتر و از نظر پيوند، استوارتر از خاندان سرفراز خويش سراغ دارم. خداوند به همه شمايان پاداش نيك ارزانى دارد.
به راستى كه شما شايسته عمل كرديد و خوب حق و عدالت را يارى كرديد و راستى كه خوش درخشيديد! ياران! بهوش باشيد كه به باور من از شرارت دشمن سياهكار به ظاهر، روزى جز فردا براى ما نخواهد بود و آنان با آغاز بامداد، جنگ تجاوزكارانه خويش را با ما آغاز خواهند كرد. به همين جهت اينك شما آزاد آزاد هستيد و من بيعت خويش را از شما برداشتم و به همگى اجازه مىدهم كه بىهيچ مانع و مشكلى برخيزيد و از اينجا دور شويد. از تاريكى شب كه شما را فرا گرفته است، بهره جوييد و آن را مركب خويش سازيد و هر كدام از شما ياران، دست يكى از مردان خاندان مرا بگيريد و در اين سياهى شب به سوى شهر و ديار خويش برويد و جان خويش را برگيريد و از مرگ نجات دهيد، چرا كه سپاه شوم اموى تنها مرا مىخواهند و رأى مرا، در پى من هستند و نه ديگرى، با من سر كارزار دارند و نه با كس ديگر. و آن گاه بار ديگر همه را دعا كرد.
نمونههايى درس آموز از شور و شعور
١- پس از سخنان بزرگوارانه و آزادمنشانه سالار شايستگان، نخست برادران و فرزندانش و پسران عبد اللَّه بن جعفر و خواهر گرانمايهاش، «زينب» بپاخاستند و گفتند: حسين جان! هرگز چنين نخواهد شد.