در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤٠٣ - جرقههاى قيام
حقيقت اين است كه شما كارايى و شايستگى فرماندهى را دارى، امّا او در اين مورد اختيارى ندارد و كارها به دست پيشواى عصر، محمّد حنفيّه است و مختار از سوى او دستور دارد كه با دشمنان خاندان رسالت پيكار كند و كشندگان شهيدان كربلا را به كيفر برساند و از سوى خود نمىتواند وزير و يا فرماندهى برگزيند.
ابراهيم ديدگاه آنان را نپذيرفت و آنان با دست خالى بازگشتند.
مختار به همراه گروهى از سران ياران خويش به ديدار او شتافت و ضمن گفتگو، نامهاى از محمّد حنفيّه را به او داد كه بدين صورت او و عشيرهاش را به قيام و همراهى با مختار فرمان داده بود.
او پس از خواندن نامه، در صحّت آن ترديد كرد، امّا گروهى از همراهان مختار كه همگى از دانشوران و بزرگان كوفه بودند، نامه را از سوى «محمّد حنفيّه» اعلان كردند و آن گاه بود كه ابراهيم بن اشتر به او دست بيعت داد و فرماندهى نيروهاى او را به كف گرفت و رفتند تا نقشه قيام را كامل كنند.
جرقّههاى قيام
در اين شرايط بود كه «عبد اللَّه بن زبير»، كارگزارانش را در كوفه بر كنار ساخت و «عبد اللَّه بن مطيع» را به استاندارى كوفه گسيل داشت.
«ابن مطيع» پس از ورود به كوفه بر منبر رفت و ضمن هشدار به مردم گفت: هان اى مردم ... مرا امير مؤمنان، ابن زبير ... به استاندارى كوفه برگزيده و دستور داده است كه ضمن اداره شهر و دريافت خراج ... و تدبير امور با همكارى و رضايت شما، بر اساس راه و رسم عمر و عثمان رفتار كنم و بر بدانديشان به حكومت سخت بگيرم.
«سائب اشعرى» بپا خاست و گفت: ... ما از تو مىخواهيم كه خراج اين شهر را در همين جا هزينه كنى و بجاى ديگر نبرى و در شهر و ديار ما، بر اساس روش امير مؤمنان رفتار كنى، نه عمر و عثمان.
پس از سخنان «سائب» برخى از مخالفان او نزد استاندار جديد رفتند و گفتند:
«سائب بن مالك» از سرداران مختار است و آنان در تدارك قيام براى قبضه