در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٥٥ - پرتوى از مقام شكوهبار او
عموى گرانقدرم، عباس، انسانى هوشمند و ژرفنگر و آراسته به ايمانى آگاهانه و استوار و عميق بود؛ به همراه حسين ٧ دليرانه مبارزه كرد و در آزمون سخت زندگى- با به جان خريدن رنجها و گرفتاريهاى بسيار در راه خدا- سرفراز و سربلند سر بر آورد و پس از جهادى سترگ و شجاعانه، جان را در راه خدا هديه كرد.
او در كربلا پرچمدار قهرمان و كار آمد اردوگاه آزادى بود و پس از شهادت ياران فداكار حسين ٧ و قهرمانان هاشمى- آن گاه كه آب را ناجوانمردانه بر روى سالار شايستگان و خاندان و كودكانش بستند و فرياد تشنگى و دادخواهى آنان به آسمان برخاست- گام به پيش نهاد و رو به سالارش، حسين نمود و اجازه پيكار خواست.
حسين ٧ با مهرى وصف ناپذير در پاسخ او فرمود:
«يا اخى أنت صاحب لوائي.»
جان برادر! تو پرچمدار قهرمان و پر اخلاص من هستى به همين جهت رفتنت بر من سخت گران است.
امّا او افزود:
«و قد ضاق صدرى من هؤلاء المنافقين و اريد أن آخذ ثارى منهم.» جان برادر! واقعيّت اين است كه سينهام از تاريك انديشى و شقاوت پيشگى اين نفاقگرايان خشونت كيش تنگ شده و بر آنم تا داد خود را از اينان بگيرم.
پيشواى آزادى به او اجازه رفتن داد، امّا از او خواست تا سپاه اموى را به حق و عدالت و رعايت مقررات خدا و حقوق بندگان او دعوت كند و از ستم و بيداد هشدار دهد و در صورت امكان براى خاندان در محاصره و تشنهاش آبى فراهم آورد.
او در برابر سپاه اموى قرار گرفت و با صدايى رسا رو به فرمانده آن كرد و ضمن روشنگرى فرمود:
«يا عمر! هذا الحسين ابن بنت رسول اللَّه قد قتلتم أصحابه و أهل بيته و هؤلاء عياله و أولاده عطاشى فاسقوهم من الماء قد أحرق الظّماء قلوبهم.» هان اى عمر! اين حسين است، فرزند گرانمايه دخت ارجمند پيامبر كه ياران و خاندانش را به جرم عدالت خواهى و ستم ناپذيرى، بيدادگرانه به خاك و خون كشيديد! و اين هم فرزندان و خاندان او هستند كه آب را بر رويشان بسته و آنان را با