در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٣٨ - خطبه شورانگيز و شعور آفرين امام سجاد
فرجام كارمان را به شهادت پرافتخار و مهر و رحمت بىكران خويش رقم زد؛ و از بارگاه او مىخواهم كه پاداش شهيدان پاكباخته و عدالتخواه ما را كامل كند و بر اجر و مزدشان بيفزايد و ما را بازماندگان شايسته و حقشناس آنان سازد كه او پرمهرترين مهربانان است و ذات بىهمتاى او ما را بسنده است و نيكو حمايتگر و كارسازى است.
يزيد كه از آغاز تا پايان خطبه آتشين و ستم ستيز و الهام بخش و انديشاننده و روشنگرانه بانوى بانوان، در بهت و حيرت و خشم فرو رفته بود، با پايان گرفتن نورافشانى زينب، سر بلند كرد و چون پاسخى بر آن منطق آسمانى و نورافشانى دندان شكن و آن نداى جاودانه عدالتخواهى و آزادمنشى نداشت، با اين شعر به ياوهسرايى پرداخت كه:
|
يا صيحة تحمد من صوائح |
ما اهون الموت على النوائح |
|
شيون و فرياد از زنان داغديده پسنديده است و براى زنان سوگوار و نوحهسرا مرگ چقدر آسان است!
خطبه شورانگيز و شعور آفرين امام سجاد
يزيد در مسجد جامع اموى محفلى بياراست و مردم را با شگردهاى رنگارنگى- كه در نظامهاى استبدادى و بسته و سركوبگر رايج و شناخته شده است- گرد آورد و به سخنورى- كه گويى خطيب روز جمعهاش بود- فرمان داد تا بر فراز منبر رود و با دروغبافىها و پروندهسازىهاى رسوا بر ضد سالار شايستگان حسين و پدرش، امير مؤمنان، و فضيلتتراشىهاى دروغين براى امويان و با ابزار فريب و سلطه ساختن دين خدا بر تازهترين جنايت استبداد و دين سالارى مخوف و دروغين حاكم سرپوش گزارد و در مغز مردم دستكارى كند! او بر منبر رفت و در ناسزاگويى به امير مؤمنان و فرزند گرانقدرش، حسين- كه درود خدا بر آنان باد- بسيار شرارت كرد و افراط نمود و در برابر آن شقاوت، به شقاوتى ديگر دست يازيد و زبان به چاپلوسى و ستايش معاويه و يزيد گشود و براى آنان فضيلتها و ارجمنديهاى دروغين تراشيد و آنان را بت ساخت و ساده دلان و اموى مسلكان را به پرستش آنان سفارش كرد و آنچه خواسته شيطانى يزيد بود، بر زبان آورد.