در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٢١ - سر نورافشان حسين
روشنگرى در بارگاه خشونت و بيداد آن گاه «عبيد» دستور داد تا بانوان حرم پيامبر و كودكان دلبند حسين ٧ را با شكنجه و فشار آماده حركت به سوى شام ساختند و نيز فرمان داد تا پيام رسان شجاع و با تدبير نهضت استبداد ستيز و اصلاحطلبانه پيشواى آزادى، امام سجّاد ٧ را بسان شيرى به زنجير كشند و بر دست و گردنش غل افكنند؛ و آن بزرگوار و همراهانش را به سركردگى «مخفر عايذى» و «شمر» به سوى شام برند!
سر نورافشان حسين ٧ در راه شام
كاروان اسيران آزاديبخش در راه شام گام مىسپرد و پيش مىرفت كه در راه خود به عبادتگاه يك راهب و يا دانشمند پارساى مسيحى رسيد.
در اين مورد از «سليمان بن مهران» آوردهاند كه مىگفت: در مراسم پرشكوه و پر معنويّت حجّ و در حال طواف بودم كه با مردى برخورد كردم و ديدم دستها را به آسمان گرفته و مىگويد: «اللّهم اغفر لي و أنا اعلم انّك لا تغفر.» بار خدايا! مرا بيامرز و من مىدانم كه تو مرا نخواهى بخشيد و آمرزش خودت را روزى من نخواهى ساخت! از او پرسيدم: چرا بر اين باور هستى كه آمرزيده نخواهى شد؟
گفت: من از يك گروه چهل نفرى، از سپاه شوم «عبيد» بودم كه سر مقدّس حسين ٧ را از كوفه به شام مىبرديم. در مسير شام روزى در كنار ديرى پياده شديم تا ساعتى بياساييم و غذا بخوريم؛ و سر را بر فراز نيزه در برابر ديدگان خويش به ديوار تكيه داده بوديم.
سفره غذا را گشوديم و به خوردن غذا پرداخته بوديم كه به ناگاه ديديم، دستى