در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٩٩ - شعار دادخواهى
پيروزى مىداد و شعارش نيز عمل به مقررات آزادمنشانه و انسان دوستانه قرآن و زنده ساختن سبك و سيره پر جاذبه پيامبر در جامعه و ديگر گرفتن انتقام از كشندگان خاندان رسالت و ياران عدالتخواه آنان به دستور كهنسالترين مرد بنى هاشم، «محمّد حنفيّه» بود. و مىكوشيد تا بدين وسيله هم دوستداران اهل بيت را زير پرچم خويش گرد آورد و هم ديگر مخالفان استبداد و اختناق رسوا و بىآبروى اموى را.
او در برابر خويش دو رقيب نيرومند مىنگريست: يكى گروه توّابين كه به رهبرى سليمان بن صرد خزاعى متشكّل شده و در اين انديشه بودند كه بر قاتلان خاندان رسالت و مخالفان راه مترقى و خداپسندانه آنان يورش برند و تا شام پيش روند، و ديكتاتورى خشونت كيش و عوامسالار حاكم را واژگون سازند و؛ ديگر كارگزاران و ياران ابن زبير را.
او بسيار كوشيد كه گروه توّابين را به كنترل خويش در آورد، امّا در آن مرحله موفّق نشد و آنان قيام خويش را آغاز كردند و با بيرون رفتن آنان از كوفه، براى پيكار با سپاه شام، كارگزاران ابن زبير، مختار را به زندان افكندند.
او در زندان، شب و روز در انديشه قيام بود كه توّابين پس از پيكارى سخت و شجاعانه در مرز عراق و شام و شهادت پيشواى خود سليمان و گروهى از همراهانشان به كوفه بازگشتند.
و او كه پيش از حركت توّابين بارها آنان را به بيعت با خويش فرا خوانده- و گفته بود كه سليمان با همه خوبىها و نقاط قوّت و ايمان و تقوايش از مسائل نظامى و سياسى، آگاهى بسيارى ندارد و يارانش را به كشتن خواهد داد- اينك با استفاده از فرصت و غليان عواطف و احساسات، نامهاى از زندان به آنان نوشت و در آن ضمن نثار درود و سلامى گرم بر روح تابناك سليمان بن صرد و ياران قهرمان و شهيدش، و پس از لعنت و نفرين بسيار بر سياهكاران اموى و كشندگان حسين ٧ و ياران فداكار و پر اخلاص و اصلاح طلب آن حضرت، به بازماندگان توّابين تسليت گفت و به آنان نويد پيروزى نزديك داد و خاطرنشان ساخت كه؛ او از سوى «محمّد حنفيّه» دستور يافته است تا پس از فراهم آوردن نيرو و امكانات لازم، انتقام خون شهيدان كربلا را از كشندگان آنان بگيرد.
نامه او، به سران و بزرگان توّابين رسيد و چهرههاى سرشناس آنان، همچون: