در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٦٦ - شهادت جانسوز پيشواى آزادى
و سه تن از همراهان آن حضرت را كه هنوز رمقى داشتند، به شهادت رساندند.
و آن حضرت با تماشاى شرارت و شقاوت آنان در حالى كه آماده شهادت بود، لباس ويژهاى خواست و آن را از چند جا شكافت تا پس از شهادتش، آن را بغارت نبرند و پيكرش را برهنه نسازند.
امّا هنگامى كه به شهادت رسيد، همان را نيز «بحر بن كعب» به غارت برد، و به كيفر اين شقاوت، به دردى گرفتار شد كه دو دستش در تابستان بسان چوب خشك مىگرديد و در زمستان از آنها خون و چرك مىچكيد و همان گونه بود تا نابود گرديد.
و بر اين مردم دوستدار حق و عدالت زيبنده است كه در اين مصيبت جانگداز و اين فاجعه سهمگين بسيار بگريند، و من با يارى جستن از ذوق و قريحه خويش در شعر و ادب و با ايمان عميق به پاداش بسيار سوگوارى بر حسين و بيان و ترسيم راز قيام آن حضرت، در روز رستاخيز در اين مورد اين گونه سرودم:
|
لقد فتكت فيهم سهام امية |
و اصرعهم منها سيوف سوافك ... |
|
باران تير سپاه شوم اموى پيكرهاى آنان را دريد و شمشيرهاى خونخواران، آنان را به خاك افكند. فشار بىرحمانه استبداد زمين را با همه گستردگىاش بر آنان تنگ ساخت، و بيابانى پديد آورد كه در آن تنها مرگ مىباريد.
آنان دليرانه در برابر ستم ايستادند تا سر بر بستر شهادت نهادند راستى كه ديدگان دوستانشان براى آنان باران اشك مىبارد و دشمنان كينهتوزشان شادمانند.
شهادت جانسوز پيشواى آزادى
هنگامى كه پيكر نازنين حسين ٧ از زخمهاى عميق و بىشمار پوشيده شد و ديگر تاب و توان حركت و دفاع براى آن قهرمان بىهماورد باقى نماند، «شمر» فرمان داد تا او را تيرباران سازند! و «عمر بن سعد» فرياد بر آورد كه: در انتظار چه هستيد؟ چرا كار اين بزرگمرد را تمام نمىكنيد؟ و به «سنان بن انس» فرمان داد تا سر مقدس آن حضرت را از پيكرش جدا سازد! آن عنصر پليد در حالى وارد شهادتگاه حسين ٧ گرديد كه مىگفت: هان اى پسر فاطمه! در حالى به سوى تو و براى كشتنات گام به پيش مىگذارم كه تو را