در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٠٨ - آخرين نامه
دوازده هزار نامه گذشت. همه آنها به دستور سالار شايستگان، حضرت حسين، گردآورى و بايگانى شد، امّا با اين شمار بسيار نامهها و انبوه پيكها و نامهرسانان كه به گونهاى نشانگر اراده ملى و خواست عمومى و ديدگاه مردم آن سامان بود باز هم آن حضرت پاسخ نامهها و نويسندگان آنها و نامهرسانان را نمىداد و ضمن انجام شايسته و بايسته وظيفه و روشنگرى و آگاهى بخشى به مردم در مورد مفاهيم قرآن و معارف و فرهنگ اهل بيت، به ارزيابى روند جامعه و حركت تاريخ پرداخته و بهترين شيوه كار را مىجست و هماره در انديشه دين و دفتر و جامعه و مردم و نجات آنان از اسارت رژيم اموى، از بهترين راه ممكن بود.
آخرين نامه
سرانجام آخرين نامه مردم كوفه و عراق به وسيله دو تن از چهرههاى شناختهشده آن ديار، به نام «هانى بن هانى» و «سعيد بن عبد اللَّه حنفى» به دست آن حضرت رسيد؛ كه اين گونه بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، للحسين بن امير المؤمنين من شيعته و شيعة أبيه أمير المؤمنين، أما بعد، فان الناس ينتظرونك، لا رأى لهم غيرك، فالعجل العجل! فقد اخضرت الجنات، و أينعت الثمار، و أعشبت الارض، و أورقت الأشجار، فأقدم اذا شئت، فإنما تقدم على جند مجند لك. و السّلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته.» امّا بعد، هان اى فرزند گرانمايه پيامبر! و اى پيشواى راستين امّت! واقعيّت اين است كه مردم اين مرز و بوم در انتظار آمدن شما هستند. اينان دل در گرو عشق شما نهادهاند و در انديشه و هواى هيچ كس ديگرى نيستند. از اين رو تقاضاى همه اين است كه در آمدن به اينجا شتاب كنيد! آرى، شتاب! شتاب كنيد! كه باغها و بوستانهاى جامعه سرسبز و پر طراوت است و ميوههاى گوناگون بوستانهاى ما رسيده و آماده! زمين و زمان از گل و گياه پوشيده، درختان از برگ و بار و شكوفه آراسته شده و انديشهها و افكار عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه در ميان مردم ما به گل نشسته و همه جا وجود گرانمايه شما را مىطلبد!