در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٠١ - سخنان تفكرانگيز چهارمين امام نور
شكستند و ثروت و دارايىاش به تاراج رفت و خاندانش به بند اسارت كشيده شد و خودش بىدفاع و در جنگى نابرابر به شهادت رسيد؛ و مرا همين افتخار بسنده است كه فخرى بزرگ است! هان اى مردم! شما را به خدا سوگند مىدهم كه پاسخ مرا بدهيد و بگوييد آيا مىدانيد كه شما، مردم كوفه، نامههاى دعوت به پدرم نوشتيد؟
با او عهد و پيمانى سخت و استوار بر سر دفاع از حق و عدالت و آزادى و آزادگى بستيد؟
و آن گاه هنگامى كه او به يارى شما آمد و براى نجات شما و حمايت از دين و دفتر گام به ميدان نهاد، او را تنها گذارديد؟! هان اى عهدشكنان! پس به خاطر بدانديشى و عملكرد زشت و ظالمانهاى كه از خود نشان داديد، نابودى و ذلّت بر شما باد و مرگ و ننگ قرينتان! راستى كه چه زشت كارى و چه بدانديشى و بدكردارى از شما سر زد! شما با كدامين چشم به پيامبر خدا نظاره خواهيد كرد؟
و آن گاه كه آن حضرت در روز رستاخيز به شما بگويد: چرا خاندان و فرزندانم را كشتيد؟ و چرا حرمت مرا شكستيد؟ و با كدامين معيار و ملاك عادلانه دخترانم را به اسارت برديد؟ و شما با اين بيدادها، از امّت من نيستيد؛ آن گاه چه پاسخى خواهيد داشت و چگونه به او خواهيد نگريست؟! در اين هنگام بود كه صداى آنان از هر سو به سرزنش خويشتن به آسمان برخاست و پارهاى به پارهاى ديگر مىگفتند: اى واى بر ما! دريغ و درد بر ما! اى افسوس بر ما! و برخى نيز به ديگران گفتند: واى بر شما كه ندانسته خود را نابود ساختيد و با كشتن فرزندان ارجمند پيامبر و به بند اسارت كشيدن بازماندگان آنان، خود را در خور سختترين كيفرها ساختيد! آن گاه امام سجّاد ٧ به روشنگرى خود ادامه داد كه:
اى مهر و رحمت خدا بر كسى كه خيرخواهى و روشنگرى مرا گوش سپارد و سفارش مرا در باره فرمانبردارى از خدا و پيامبر و رعايت حقوق و حرمت خاندان او بپذيرد، چرا كه ما فرزندان پيامبر خدا هستيم و براى ما در زندگى وجود گرانمايه آن حضرت سرمشق و الگوى شايستهاى است.