در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٠ - ١٩ و ٢٠ - دو آزاد مرد ديگر
درود بر تو باد اى فرزند گرانمايه پيامبر! «عليك السّلام يا ابن رسول اللَّه!» آن حضرت با مهر و بزرگوارى، پاسخ آن دو را داد و فرمود:
«و عليكما السّلام! ...»
درود بر شما آزاد مردان باد! درود! و آن گاه آن دو قهرمان حق طلب، خود را به صفهاى دشمن زدند و آنقدر فداكارى كردند كه سر بر بستر شهادت نهادند و جان را در طبق اخلاص ببارگاه خدا هديه كردند.
[سيف و مالك عموزاده بودند، اما از يك پستان شير خورده بودند! وه چه مادرى! چه پسرى! چه شير پاكى! مادرى كه دو فرزند خود را سعادتمند كرد و فرزندانى كه مادر را سعادتمند كردند.
برادران، با دوست خود، شبيب، سه نفرى از كوفه بيرون آمدند و به آهنگ يارى حسين، به سوى كوى شهادت شتافتند، خود را از ديد ديدهبانان يزيدى نهان داشتند و سخت كوشيدند تا خود را به حسين رسانده و در زمره سربازان پيشواى آزادى و ايمان قرار گرفتند.
شبيب از مردان دلير بود، سوابقى نيكو داشت، در جهادهاى سهگانه پدر حسين ٧، جمل، صفين و نهروان، شركت داشته و شمشير زده و جانبازى كرده بود و اينك خودش به يارى حسين شتافته تا زندگى از سر گيرد و حيات جاودانى را تجديد كند.
شبيب در برابر نخستين حمله يزيديان، مردانه جنگيد تا جان داد و به شهادت رسيد. و همچون دو يار با وفاى خويش، سيف و مالك، تنهايى و غريبى حسين را نديد. هر چند حسين از آغاز غريب بود هنوز هم غريب است، بشر بدان پايه از ترقى و تكامل نرسيده است كه حسين را از بىكسى و غريبى، بيرون كند سعادت بشر وقتى است كه اجتماع بشرى از يزيديان تهى گردد و از حسنيان پر شود كه جهان گلستان خواهد شد.[١]]
[١]- پيشواى شهيدان، آيت اللَّه صدر« قدس سره»، ص ٤١٨.