در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٣٥ - شرارت دژخيم آتش افروز
شرارت دژخيم آتش افروز
پس از آن عنصر بد زبان و گمراه، يكى ديگر از آتش افروزان پيش آمد و نعره بر آورد كه حسين كجاست؟
آن حضرت فرمود: من اينجا هستم، چه مىگويى؟
او گفت: تو را به آتش مژده باد! و منظورش اين بود كه بزودى به دست سپاه يزيد كشته خواهى شد! حسين ٧ فرمود: هرگز، نه، چنين نخواهد بود بلكه به خود مژده مىدهم كه به پروردگارى مهربان و فرمانروايى پراقتدار وارد خواهم شد، چرا كه جان در راه او در طبق اخلاص نهادهام.
آن گاه پرسيد: تو كه هستى؟ «
من انت
؟» آن دژخيم آتش افروز پاسخ داد: من شمر هستم، پسر «ذى الجوشن».
حسين ٧ فرمود:
«اللَّه اكبر!!»
آرى، تو «شمر» هستى، «شمر»! آرى، پيامبر خدا فرمود: گويى در عالم رؤيا سگى دو رنگ را ديدم كه به خوردن خون خاندان من پرداخته است.
آن گاه افزود: گويى در عالم رؤيا ديدم، سگهايى درنده به من يورش آوردند تا مرا بدرند، و گويى به روشنى ديدم كه در ميان انبوه سگهاى هار، سگى دو رنگ از همه آنها بيشتر و سختتر به من يورش مىآورد و از همه درندهتر بود و شرارت بيشترى مىكرد، اينك كه تو را مىنگرم و آن رؤيا را در آئينه تعبير مىنهم، آن جانور هار و درنده و آن سگ سياه و سفيد تو هستى، آرى تو.
گفتنى است كه «شمر» به بيمارى «برص» گرفتار بود و همان گونه كه حسين ٧ در خواب ديده بود بسان همان سگ درنده كه از همه شرارت و يورش بيشترى داشت، لكههاى سياه و سفيد در بدنش هويدا بود.
از حضرت صادق ٧ در مورد تحقق تعبير خوابها و مدتى كه ممكن است ميان خواب و زمان ظهور پيام و تحقّق تعبير آن فاصله افتد، پرسيدند.
آن حضرت، خواب پيامبر را در مورد شهادت حسين ٧ يادآور گرديد و روشن