در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٧٠ - سخن جانسوز آن حضرت در دروازه مدينه
هان اى مردم! كدامين دل است كه در اين فاجعه جانكاه نسوزد؟! و كدامين ديده است كه نگريد و از سيلاب اشك خوددارى ورزد؟! و كدام مرد و كدامين زن با ايمان و آزادمنش است كه پس از شهادت جانسوز آن حضرت و خاندان و يارانش شادمان گردد؟! اين در حالى است كه افلاك و كهكشانها در شهادت جانگداز او گريه كردند، درياهاى پهناور، آسمانهاى بىكران، زمينهاى گسترده، درختان سر به آسمان كشيده، ماهيان بىشمار دريا، فرشتگان مقرّب بارگاه خدا و تمامى آسمانيان و زمينيان در سوگ جگر خراش آن حضرت گريستند! هان اى مردم! كدامين قلب بشر دوست است كه در غم شهادت سالار خوبان نشكافد؟
كدامين دل آرمانخواه است كه شيفته ارزشهاى والاى وجود گرانمايه او و سبك و سيره خدا پسندانه و آزادمنشانه او نگردد و بر ريخته شدن خون مقدّس او اندوهگين نشود؟
و كدامين گوش است كه بتواند فاجعه شكافى را كه از اين رويداد سهمگين بر پيكر اسلام وارد آمد، بشنود و صاحبش اندوه زده و پريشان خاطر نگردد؟
هان اى مردم! كار ما خاندان وحى و رسالت به جايى رسيد و روزگار چنان شد كه ما را از خانه و كاشانه خويش دور، و آواره هر كوى و برزن، و دربدر شهرها و بيابانها ساختند!!! به ما بسان فرزندان ترك و كابل- كه روزگارى از اسلام و فرهنگ و رعايت حقوق و حرمت ديگران بيگانه بودند- نگريستند؛ و اين در حالى بود كه ما نه به گناهى دست زده بوديم و نه كار ناخوشايندى از ما سر زده بود تا در خور اين همه فشار و بيداد باشيم!!! راستى كه بر ما ستمى رفت كه در امّتها و جامعههاى پيشين بىسابقه است، چنين چيزى نه گوشها شنيدهاند و نه چشمها ديدهاند؛ و اين رفتار جز جنايت و بيدادى وحشتناك در حق آموزگاران ارزشها و آرمانهاى والا و پيام آوران صلح و آزادى و عدالت و پرچمداران حقوق انسانها نبود! اى مردم! به خداى سوگند، اگر پيامبر به جاى آن همه سفارشها و وصيّت به مهر و محبّت به ما، به دشمنى و پيكار با ما سفارش مىكرد و به كشتن و آواره نمودن و پايمال ساختن حقوق ما فرمان مىداد، فراتر از آنچه در حقّ ما انجام شد و بدتر از آنچه با ما رفتار گرديد، امكان پذير نبود!!
فإنا لله و انا اليه راجعون
. در اين هنگام «صعصعة بن صوحان»- كه بر اثر درد پا و بيمارى، زمين گير شده و