در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٠ - خبر شهادت جانسوز«قيس»
بهترين و شايستهترين بنده خدا و فرزند ارجمند فاطمه، دخت فرزانه پيامبر خداست كه به سوى شهر و ديار شما مىآيد؛ و من نيز پيك و فرستاده او به سوى شما مردم كوفه هستم.
هان اى مردم! من در منزلگاه «حاجز» از آن حضرت جدا شده و به سرعت به سوى شما آمدهام؛ پس نداى آزاديخواهانه او را لبّيك گوييد و دعوت رهايى بخشش را دريابيد.
و آن گاه بر عبيد و پدر بىاصل و تبار او لعنت و نفرين نثار كرد و براى روح بزرگ امير مؤمنان خشنودى و آمرزش خدا را خواست.
و ابن زياد- كه لعنت خدا بر او باد- پس از برخورد با شخصيّت تسخير ناپذير پيك روشنفكر و آزادمنش حسين ٧ و نقش بر آب شدن نيرنگش با درايت و ايمان و شجاعت او، دستور داد آن آزاد مرد را از بام استاندارى به كوچه افكندند و «قيس»- كه رضوان خدا بر او باد- سر بر بستر شهادت نهاد و نام خود را جاودانه ساخت.
خبر شهادت جانسوز «قيس»
همان گونه كه كاروان حسين ٧ به سوى كوفه پيش مىرفت، از آن سو كاروانى نمايان گرديد كه از كوفه بيرون آمده بود و «هلال بن نافع» و «عمرو بن خالد» نيز به همراه آن كاروان بودند.
حسين ٧ از آنان در باره كوفه و روند اوضاع و مردم آنجا پرسيد. آنان گفتند:
حقيقت اين است كه سرمداران و سرجنبانان كوفه و قبايل و عشاير آن سامان به وسيله پسر مرجانه خريدارى شده و در كنار استبداد اموى و روياروى شما و برنامه اصلاحى شما ايستادهاند، امّا تودههاى مردم، دلها و قلبهايشان با شماست و راه و رسم شما را مىخواهند و چشم اميد به شما دوختهاند و در همان حال شرايط به گونهاى است كه شمشيرهاى آنان را بر ضد شما برهنه ساختهاند.
آن حضرت فرمود: آيا از پيك ويژهام، «قيس بن مسهّر»، نيز خبر داريد؟
آنان گفتند: آرى، ابن زياد او را اعدام كرد.
آن گاه بود كه سالار آزادمردان باران اشك از ديدگان باراند و به تلاوت اين آيه پرداخت كه: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ».