در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٤ - ٢٥ - فرزند دلاور عقيل
شهادت رساند.
٢٤- از نسل و تبار ارجمند جعفر طيار
آن گاه «عون»، فرزند ارجمند «عبد اللَّه بن جعفر» به ميدان آمد.
[او كه از دامان قهرمان پرور مادر ارجمندى چون زينب قامت برافراشته بود، با اين سروده حماسه ساز گام به ميدان جهاد و دفاع نهاد:
|
ان تنكرونى فأنا ابن جعفر |
شهيد صدق في الجنان ازهر |
|
اگر مرا نمىشناسيد، بدانيد من «عون» هستم، فرزند جعفر؛ همان شهيد راستين و سرافرازى كه در بهشت پرطراوت و زيباى خداست و در آن با دو بال سبز رنگ پرواز مىكند و در اين جهان و سراى آخرت همين افتخار مرا بسنده است.
او كه از سويى از نياى شجاعش جعفر طيار[١]، نشان داشت و از دگر سو از داييهاى گرانقدرش حضرت حسن و حسين، از خود رشادتها به نمايش گذاشت] و سرانجام با يورش ظالمانه عنصر پليدى به نام «عبد اللَّه طايى» به شرف شهادت نايل آمد.
٢٥- فرزند دلاور عقيل
پس از شهادت «عون»، سردار ديگرى پرچم شور و شرف را برافراشته داشت و اين بار «عبد الرحمن» فرزند دلاور عقيل و برادر «مسلم» بود [كه با اين سروده شورانگيز گام به ميدان نهاد:
|
ابى عقيل فاعرفوا مكانى |
من هاشم و هاشم و اخوانى |
|
پدر من عقيل است پس موقعيّت و جايگاه مرا نيك بشناسيد.
من از دودمان هاشم هستم و دلاوران هاشمى كه مدافع حق و عدالتند، برادران من هستند. آنان روزگاران درازى راستگو و شايسته كردار بودند و در ميان همگان بزرگ و خيرخواه و انسان دوست.
اين حسين است كه پيشواى ماست؛ همو كه در ريشه و تبار بزرگ و آزادمنش و
[١]- مقتل الحسين، امين، ص ١٥٤.