در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣١٦ - شقاوت«عبيد» و بشارت به شهادت حسين
او پرسيد: كوفه چه خبر؟
رويداد جانسوز عاشورا را به او گزارش كردم و او شادمان گرديد و دستور داد تا جارچيان، خبر شهادت حسين ٧ را به مردم برسانند. و آن گاه خودش شعر «زبيدى» را خواند كه:
عجّت نساء بنى زياد عجّة ...
زنان قبيله بنى زياد فرياد و شيونى سخت سر دادند؛ درست همانند شيون زنان ما، در بامداد پيكار خونين «أرنب».
[اين شعر به جريان كشته شدن عثمان به دست شورشيان اشاره دارد، كه به باور خود او را به كيفر استبداد و خودسرى، انحصار قدرت ملى و امكانات عمومى، قانونشكنى و دست درازى به خزانه ملت، مسلط و ميداندار ساختن تشنگان زر و زور و شيفتگان جاه و مقام و بردگان كم خرد هوا و هوس بر سرنوشت جامعه و آن گاه خود بازيچه آنان شدن، نقدناپذيرى و عدم تحمل و مدارا، خشونت و بيداد با مردم- به ويژه آزاد انديشان و آزادمنشان و روشنفكران و حقگويان جامعه- از پا در آوردند، اما معاويه آن جريان را در راه هواى دل خويش و فريب عوام به ناروا به امير مؤمنان نسبت مىداد. و اينك اين عنصر اموى مسلك مىخواست بگويد كه شهادت پيشواى آزادى در برابر كشته شدن عثمان است!!] به جاست كه اين سروده را در سبك مغزى «عبيد» و بشارت ابلهانه او، در شهادت سالار شايستگان بياورم كه چنين است:
|
يستبشرون بقتله و بسبّه |
و هم على دين النّبى محمّد ص ... |
|
اين تبهكاران روزگار در شهادت سالار شايستگان شادمانى مىكنند و به آن گرانمايه عصرها و نسلها ناسزا روا مىدارند؛ و شگفتا كه در همان حال خود را رهرو راه و رسم پيامبر و بر دين و آيين محمّد ٦ جا مىزنند.
به خداى سوگند كه اينان نه اسلام آوردهاند و نه ايمان؛ و اينانند كه گفتار كفرگرايان و حقستيزان را بر زبان مىآورند.
اينان از ترس جان، از اسلام دم مىزنند؛ درست بسان نياكان كفرگراى خويش؛ و در همان حال ظاهر سازى و عوام فريبى، دلهايشان آكنده از كينه و كينهتوزى نسبت به حق و خاندان پر افتخار رسالت است.