در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٨١ - دومين سخنران
پوزش فرزندان انسان را مىپذيرد، تا شصت سالگى است؛ و پس از آن ديگر گناه و عذرى پذيرفته نيست؛ و اينك، همه ما به مرز شصت سالگى رسيدهايم؛ و شگفتا كه همه ما خويشتن را مىستوديم، امّا خدا ما را در كوره آزمون، ناخالص و دروغباف يافت؛ چرا كه ما مردم بوديم كه به فرزند گرانمايه دخت سرفراز پيامبر نامههاى دعوت نوشتيم؛ و پيكها گسيل داشتيم و آن گاه كه از پى اصرارها؛ نماينده و فرستادههاى او به سوى ما آمدند و حجّت را بر ما تمام كردند و آن حضرت از آغاز كار تا انجام پر افتخار شهادتاش، آشكار و نهان ما را به يارى حق و عدالت و همكارى با جنبش عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه خويش فرا خواند، امّا دريغ و درد كه ما از فداكارى به همراه او كوتاه آمديم، تا آن گرانمرد عصرها و نسلها در ساحل فرات و چند قدمى شهر و ديار ما به جرم دفاع از حقوق و آزادى جامعه و دين خدا به همراه انبوهى از عزيزان و يارانش به شهادت رسيد؛ و ما نه با زبان و حقگويى خويش او را يارى كرديم، و نه با شمشيرهاى آختهاى كه مىبايد از نيام بر مىكشيديم؛ نه با دارايىهاى اندوخته خويش، راه و رسم او را كمك رسانديم، و نه از عشاير و بستگان خويش براى يارى رسانى به او مدد خواستيم.
اينك ما در بارگاه پروردگار خويش چه عذرى خواهيم داشت و در پيشگاه پيامبرش چه پوزشى از ما پذيرفته است كه فرزند محبوب و گرانقدر او و نسل پاك و پاكيزهاش در كنار ما سر بر بستر شهادت نهادند و ما آنان را يارى نكرديم.
دريغ بر ما! نه؛ به خداى سوگند هيچ عذرى و پوزشى جز اين نيست كه يا كشندگان فريبكار و خشونت كيش و شقاوت پيشه آن بندگان شايسته خدا را نابود سازيم و يا در راه خونخواهى حسين ٧ كشته شويم؛ آرى ديگر راهى نيست اميد كه خداى پر مهر به خاطر اين فداكارى از ما خشنود گردد و از كيفر سخت او در امان باشيم.
هان اى همفكران! بايد در اين راه يكى از شما روشنفكران و بزرگان پيشگام گردد، چرا كه در اين راه بناگزير بايد اميرى داشته باشيد تا در فراز و نشيبها به او پناه بريد و پرچمى برافراشته بايد كه زير آن گرد آييد. درود بر شما باد.
دوّمين سخنران
آن گاه «رفاعة» بپا خاست و پس از ستايش خدا و درود بر سالار شايستگان و ياران فداكارش، خطاب به نخستين سخنران گفت: دوست عزيز! سخنانى كه خدا بر