در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٤٩ - دلها با شماست اما
يارانت برايت آسان خواهد شد.
به خداى سوگند آنجا از نظر جغرافيايى به گونهاى است كه تاكنون از سوى مهاجمان و تجاوزكاران، ذلّت و حقارتى به ما نرسيده و هماره از تعرّض دشمن در امان بوده و به راحتى از خود دفاع كردهايم؛ و چنين مىنگرم كه اگر شما به آنجا بياييد، همه عشيره و قبيلهام به ياريتان بپا خواهند خواست و تا زمانى كه در آنجا رحل اقامت افكنى، از تو دفاع خواهند كرد.
امّا آن حضرت فرمود: واقعيّت اين است كه ميان من و مردم منطقه عهد و پيمانى است و من خوش نمىدارم كه از وعدهام تخلّف ورزم و به سويشان نروم؛ از اين رو من به راه خويش ادامه مىدهم؛ پس اگر خدا شرارت دشمن را از ما دفع كرد، اين لطفى است كه از او نسبت به ما ديرين است و ذات پاك او هماره به ما نعمت ارزانى داشته و ما را كفايت فرموده است؛ و اگر هم در راه او به محاصره دشمن گرفتار آمديم، در آن صورت نيز به خواست خدا در پيشاروى ما شهادت پرافتخار و رستگارى جاودانه خواهد بود.
«انّ بينى و بين القوم موعدا أكره ان اخلفهم، فإن يدفع الله عنّا، فقديما ما أنعم علينا و كفى، و ان يكن ما لا بدّ منه ففوز و شهادة ان شاء اللَّه.»
آرى، پس از اين گفتگوى صريح و دوستانه بود كه آن حضرت به راه خويش رفت و من نيز به راه خود.
آنگاه پس از انجام كار اقتصادى خويش و فراهم آوردن زاد و توشه براى خانوادهام سفارشهاى لازم را به آنان كردم و پس از وصيّت و خداحافظى راه كوفه را در پيش گرفتم تا خود را به پسر گرانمايه پيامبر برسانم و افتخار همراهى او را كسب كنم، امّا دريغ و درد كه در راه، «سماعة بن زيد» را ديدم و او مرا از شهادت جانسوز حسين ٧ آگاه ساخت و من با اندوهى عميق و دردى جانكاه به خانه بازگشتم.
دلها با شماست امّا ...
طبرى و ديگر مورّخان و محدّثان از «عبيد اللَّه بن سليم» و «مدرى» آوردهاند كه:
در سال شصتم از هجرت، پس از بازگشت از سفر حجّ، به سوى وطن خويش روان بوديم كه در منزلگاه «صفاح»، شاعر انديشمند و روشنفكر بلند آوازه عرب، «فرزدق» را ديديم. او كه از زيارت خانه خدا بازمىگشت، در مورد داستان ديدارش با امام حسين ٧ چنين گفت: