در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٨١ - سه پرچم در روز رستاخيز
نكرديم و آنان را سخت پراكنده نموده و از خانه و كاشانه خويش آواره ساخته و آنان را به شهادت رسانديم.
«امّا الأكبر فخالفناه، و امّا الأصغر فخذلنا، وَ مَزَّقْناهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ.»
اينجاست كه من به آنان خواهم گفت: برويد و از من دور شويد! و آنگاه است كه آنان در حالى كه سخت تشنه و درماندهاند و چهرههايشان سياه گشته و بر آن گرد و غبار خفّت و رسوايى گناه و بيدادگرى نشسته است، از راهى كه آمدهاند بازمىگردند.
«فاقول: اليكم عنّى فيصدرون عطاشا مسوّدة وجوههم.»
سپس پرچم ديگرى كه نورافشان است و از آن فروغى پرتو افكن مىباشد بر من وارد مىگردد، و من به آنان خواهم گفت: شما چه كسانى هستيد؟
«ثمّ ترد على راية اخرى تلمع نورا فاقول لهم: من انتم؟»
آنان پاسخ مىدهند: ما مردمى توحيدگرا و پروا پيشه و از حقجويان و حق طلبان و حق پرستان و حق پذيرانيم.
«نحن اهل كلمة التوحيد و التّقوى من امة محمّد ٦.»
ما كسانى هستيم كه كتاب پرشكوه خدا، قرآن شريف را گرامى داشتيم و آن را بسان جان شيرين و عزيزتر از آن حفظ كرديم و از خطرهاى رنگارنگ پاس داشتيم و حلال آن را حلال و حرامش را حرام و ناروا شمرديم و به راستى به رهنمودهاى آن عمل كرديم و از هشدارهايش هشدار پذيرفتيم و از پند و اندرز و درسهاى انسانساز و عبرت آموز و عبرت انگيزش درسهاى عبرت گرفتيم و اندرزها پذيرفتيم.
«و نحن بقية اهل الحق، حملنا كتاب اللَّه فاحللنا حلاله و حرمنا حرامه ...»
ما مردمى هستيم كه خاندان گرانمايه پيامبر را گرامى و پابرجا نگاه داشتيم و از جان گرامى آنان پاس داشتيم، چرا كه همان گونه كه از جان و مال و هستى و امكانات و فرزند و خانواده خويش دفاع مىنموديم، آنها را يارى مىكرديم، از حقوق و كرامت و شكوه و معنويّت و امنيّت و آزادى خاندان پيامبر در برابر بيداد پيشگان و تجاوزكاران دفاع كرديم و آنان را با همه وجود يارى نموديم و دوشادوش آنان با دشمنان ددمنش و تجاوزكارشان به رويارويى برخاستيم.
«و احيينا ذرّية محمّد ٦، فنصرناهم من كلّ ما نصرنا منه انفسنا، و قاتلنا معهم من