در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٢٣ - سفير حسين
الهاشمى مقالتى ليتقى غضبى. و نزل.» هان اى مردم كوفه! بهوش باشيد كه امير مؤمنان، يزيد، مرا به ولايت مدارى شما برگزيد و قلمرو شهر و ديارتان را به من سپرد.
او به من فرمان داده است كه حقوق ملّى و اقتصادى شما را در ميانتان تقسيم كنم و داد ستمديدگانتان را از ستمكاران بستانم!! به من دستور داده است كه حقّ ناتوانان جامعه شما را از توانمندان بگيرم و به آنان بسپارم! و به حرفشنوان و سرسپردگان و فرمانبردارانتان نيكى و احسان نموده و بر سركشان و گردن فرازانتان سخت گيرم و با آنان به تندى و خشونت بسيار برخورد كنم. بنا بر اين، پيام مرا به آن مرد هاشمى تبار- كه از حجاز برخاسته و به نيّت مخالفت با حكومت امير مؤمنان، يزيد، و ايجاد آشوب و شورش آمده است- برسانيد و به او هشدار دهيد كه از خشم من پروا كند. و آن گاه از منبر فرود آمد.
گفتنى است كه منظور «عبيد» از جوانمرد هاشمى، سفير هوشمند و فداكار و اصلاحگر حسين ٧، جناب «مسلم»، بود.
سفير حسين ٧ در خانه «هانى»
گروهى از مردم كه براى شنيدن سخنان «عبيد» گرد آمده بودند، پس از شنيدن پيام خشونت بار و سخنان دور از منطق و فريبكارانه او از مسجد پراكنده شدند و با پراكنده شدن آنان، گفتار «عبيد» نيز به گوش سفير فداكار حسين ٧، «مسلم»، رسيد. و او نيز با صلاح ديد و پيشنهاد دوستان، از خانهاى كه در آن مىزيست به خانه يكى از دوستداران خاندان پيامبر، جناب «هانى»، رفت. و از آن پس سراى هانى به اقامتگاه «مسلم» و نقطه اميد دوستداران خاندان پيامبر و محل آمد و شد آنان تبديل شد، امّا تلاش او و يارانش در آن بود كه اين جريان دور از چشم جاسوسان حكومت زور و فريب باشد و آنان به اقامتگاه سفير حسين ٧ راه نبرند.
«عبيد» پس از سخنان فريبكارانه و پرتهديد خود، به جستجوى «مسلم» پرداخت و در يافتن جايگاه او بسيار پافشارى كرد، امّا اقامتگاه او را نيافت و ندانست كه آن حضرت كجاست و از كجا به روشنگرى مردم و سازماندهى امور و تنظيم شئون آنان و پيشبرد اصلاحات مىپردازد.