در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٤٨ - اعتراض يكى از پيشوايان يهود
بركت ايمان و جهاد او اين منبرها براى شما بر پا شده است؛ اينان از نسل و تبار آنانى هستند كه در بدر، به جنگ حق و عدالت رفتند و كشتن حسين نتيجه كينه و عقدهاى است كه از پيكار بدر بر دل دارند و هنوز فروكش نكرده است.
سوگوارى خاندان پيامبر در شام
در شام و در كنار قدرت پوشالى استبداد، بانوان آزاده و عدالت خواه خاندان پيامبر فرصت يافتند تا مجلس سوگوارى بر پيشواى آزادى برپا دارند و با دل سوزان و اشكهاى ريزان بر آن حضرت ناله و شيون سر دهند و با گريهها و ضجههاى روشنگرانه، ابعاد فاجعهاى را كه بر امّت رفته است به گوش مردم برسانند.
راستى كه سوگ آن اسيران آزاديبخش بزرگ بود و اندوه و سوز دل آن جوان از دست دادگان و در سوگ نشستگان بسى سترگ و جگر سوز.
استبداد خشن و بىرحم اموى آنان را در جايى مسكن داده بود كه نه از سوز سرما مصون بودند و نه از رنج گرما؛ به گونهاى كه پوست بدن نازنين آن خاندان گرانمايهاى كه در سرا پردههاى كرامت و عظمت زندگى و رشد كرده بودند، از شدّت سرما و گرما تركيد و خون جارى شد؛ شكيبايى و پايدارى آنان رو به پايان نهاد و نگرانى و ناراحتى رفت تا جايگزين آنها شود و غم و اندوه، همدم هماره آنان گردد.
اعتراض يكى از پيشوايان يهود
از «محمّد بن عبد الرّحمن» آوردهاند كه: پس از شهادت حسين ٧ و آوردن كاروان اسيران به شام، روزى «رأس الجالوت»، يكى از پيشوايان يهود مرا ديد و ضمن گفتگويى كه داشتيم گفت:
به خداى سوگند كه ميان من و داود پيامبر، هفتاد نسل فاصله است؛ با اين وصف يهوديان به احترام او هر گاه مرا مىبينند و به ديدار من مىشتابند، در برابرم سر تعظيم فرود مىآورند و مرا سخت گرامى مىدارند؛ امّا شما مدعيان اسلام با اينكه ميان پسر پيامبرتان، حسين ٧ و خود آن حضرت جز يك نفر فاصله نيست، فرزند پيامبرتان را اين گونه بيرحمانه كشتيد و خاندانش را به بند اسارت كشيديد و شهر به شهر گردانيديد.
«و انتم ليس بين ابن النّبى و بينه الّا اب واحد قتلتم ولده!»