در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٥٠ - سفير روم در تالار كاخ يزيد
«اف لك و لدينك، لى دين أحسن من دينكم ...» هان اى يزيد! واى بر تو و بر دين و آيين تو! پس دين من، از دين شما بهتر است؛ چرا كه پدر من از نوادههاى حضرت داود است؛ ميان من و آن پيامبر خدا، پدران و نسلهاى بسيارى فاصله است؛ با اين وصف، مسيحيان مرا گرامى مىدارند و از خاك كف پاى من، بركت مىجويند، چرا كه مرا از نوادههاى داود مىنگرند! امّا شما مسلمانان فرزند ارجمند دختر پيامبرتان را- در صورتى كه با پيامبرتان يك مادر بيشتر فاصله ندارد- اين گونه بيرحمانه كشتيد! پس زشت باد اين راه و رسم و اين دين و آيين شما! «و قد قتلتم ابن بنت نبيّكم و ليس بينهما الّا امّ واحدة، فقّبح اللَّه دينكم.» آن گاه افزود: هان اى يزيد! آيا داستان عبادتگاه «حافر» را شنيدهاى؟
پاسخ داد: نه، بگو! گفت: در درياى عمّان و در مسير چين، جزيره بزرگى است و در آن، شهر زيبا و خوش آب و هوايى است كه در دست مسيحيان است. در آن شهر تماشايى، عبادتگاههاى فراوانى است كه بزرگترين آنها عبادتگاه «حافر» است. در محراب آن، سم الاغى در پوشش و قالب زيبايى از طلاى سرخ آويزان است و مردم آنجا، بر اين باورند كه اين سم، گويى سم همان حيوانى است كه مسيح ٧ بر آن سوار مىشد.
آرى، مردم آن شهر و آن سرزمين، سم آن حيوان را به احترام حضرت مسيح، كه بر آن مىنشست، در قالبى از طلا قرار داده و به زر و زيورى بسيار آراسته و بر محراب عبادتگاه خويش آويزان كردهاند و در هر سال انبوهى از مسيحيان به زيارت آن عبادتگاه مىشتابند؛ امّا دريغ و درد كه شما پسر دخت پيامبرتان را مىكشيد و خاندان او را به اسارت مىبريد و در همان حال شادمانى هم مىكنيد!! نه، نه در اين دين و آيين شما خير و بركتى است و نه در خودتان و عملكردتان! يزيد دستور كشتن او را صادر كرد و گفت: او را بكشيد كه مرا در بازگشت به كشورش رسوا نسازد! هنگامى كه او با مرگ روبرو شد و احساس خطر كرد، گفت: مىخواهى مرا بكشى؟
يزيد گفت: آرى! گفت: پس بدان كه شب گذشته، پيامبرتان را در عالم خواب ديدم و آن حضرت به من فرمود: