در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٠٠ - سخنان تفكرانگيز چهارمين امام نور
شما برادرم را در جنگى نابرابر و بدون دادن هيچ حقّ دفاعى بر او، به شهادت رسانديد؛ مادران شما بر مرگتان بگريند! به زودى آتش شعلهور و سوزان دوزخ گريبانتان را خواهد گرفت؛ و بدينسان كيفر گناهانتان را دريافت خواهيد داشت.
شما خونهايى مقدّس را ريختيد كه خدا و قرآن و محمّد ٦ ريختن آن خونها را حرام گردانيده بود.
هان! بهوش باشيد كه شما را به آتش دوزخ بشارت مىدهم و بدانيد كه فردا در ژرفاى دوزخ به عذابى سخت گرفتار خواهيد شد؛ من، در همه زندگىام در سوگ جانسوز برادرم و بيدادى كه بر آن آزاد مرد تاريخ بشر رفت مىگريم؛ بر آن انسان عدالتخواه و والايى كه پس از پيامبر از بهترينهاى روزگاران بود؛ آرى، من بر او باران اشك خواهم باراند، هماره بر او اشك خواهم ريخت و دانههاى درشت و بىشمار اشكم از گونههايم خشك نخواهد شد.
سخنان تفكرانگيز چهارمين امام نور
و آن گاه چهارمين امام نور، حضرت سيّد السّاجدين و زين العابدين، بپا خاست و با اشارهاى مردم را به سكوت فرا خواند و پس از سكوت و آمادگى آنان، به افشاى چهره زشت و فريبكارانه رژيم ددمنش اموى و بيدار ساختن افكار عمومى و ترسيم علل و انگيزههاى نهضت اصلاحطلبانه و انحصار ستيز عاشورا پرداخت و ضمن روشنگرى شجاعانه و وصف ناپذيرى، چنين فرمود:
«ايّها النّاس! من عرفنى فقد عرفنى، و من لم يعرفنى فأنا على بن الحسين ....»
هان اى مردم! هر كس مرا مىشناسد كه مىشناسد و هر كس نمىشناسد، بداند كه من على هستم، فرزند حسين، نواده امير مؤمنان، على، و از تبار ابى طالب- كه درود خدا و پيامبرش بر همه آنان باد-.
مردم! من فرزند آن بزرگمردى هستم كه در كنار نهر فرات- در حالى كه نه به كسى ستمى كرده و نه در مورد كسى نيرنگى انديشيده بود- و تنها به حق و عدالت فرا مى خواند و از خشونت و بيداد و قانونشكنى و تحقير حرمت انسانها انتقاد مىكرد و عمل به دين خدا را مىخواست- سرش را بريدند.
من فرزند آن قهرمان سرفرازى هستم كه حريم حرمت و امنيّت او را در هم