در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢١٤ - ٥ - وه! چه زيبا انتخابى!
أما من ذابّ يذبّ عن حرم رسول اللَّه.»
[١] خشم خدا بر يهود آن گاه شدّت يافت كه آنان بر خداى يكتا فرزند تراشيدند و بر اين پندار موهوم خويش پاى فشردند.
و خشم خدا بر مسيحيان آن گاه سخت گرديد كه به جاى توحيدگرايى و يكتاپرستى به سهگانهپرستى گرايش يافتند.
و خشم خدا بر مجوسيان آن گاه شدّت گرفت كه آنان به جاى خدا، خورشيد و ماه را پرستيدند. و خشم خدا بر اين قوم تاريك انديش و خشونت طلب آن گاه سخت شد كه با ادعاى دروغين اسلام خواهى و در ستار مسلمانى بر ريختن خون پسر دخت سرفراز پيامبرشان همدست و همداستان شدند.
و آن گاه هدف شوم آتش افروزان و اراده شكست ناپذير و استوار و پولادين خود و ياران توحيدگرا و پرواپيشهاش را بر پايمردى و فداكارى و ايستادگى و شهامت تا ديدار خدا و به خفّت كشيدن استبداد و ارتجاع را بار ديگر يادآور شد و فرمود:
بهوش باشيد! به خداى سوگند من به ذرّهاى از خواستههاى ظالمانه و زورگويانه آنان جواب مثبت نخواهم داد و در برابر ستم و دجّالگرى خواهم ايستاد تا در حالى كه در دفاع از حقوق خويش به خون نشسته و به خون رنگين شده باشم به ديدار خدايم نايل آيم.
[هان! آيا فريادرسى نيست كه به فرياد ما، حق طلبان و ستمستيزان، برسد؟
آيا كسى نيست كه از حقوق و امنيّت و آزادى و حريم پيامبر و خاندانش دفاع كند؟]
٥- وه! چه زيبا انتخابى!
هنوز سركرده سپاه اموى با شليك نخستين فشنگ خود، آتش پر شراره جنگ زشت و ظالمانه حكومت بر ضد گروهى از شهروندان خردورز و خردمند و خواهان اصلاحات و تحول مطلوب و مسالمت آميز به رهبرى بزرگ پيشواى آزادى و عدالت را شعلهور نساخته بود كه «حرّ» احساس خطر كرد و با احساس اين خطر، رو
[١]- مقتل الحسين ٧، عبد الرّزاق المقرّم، ص ٢٣٩.