در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٢ - ٢٢ - مجاهدى ديگر از تبار آزاديخواهان
شتافت. او دست به كارزار سخت و تحسين برانگيزى زد و صفهاى سپاه «عبيد» را هدف قرار داد و از هم گسيخت تا با پيكرى پوشيده از زخمها ميان كشتههاى غرق در خون افتاد.
او از پا افتاده بود و ديگر توان و رمقى براى برخاستن و ادامه جهاد نداشت، امّا هنوز جان در بدن داشت و هياهوى سپاه شوم استبداد را مىشنيد. در همان حال فرياد شادمانى آنان به گوشش رسيد كه مىگويند: حسين كشته شد! با شنيدن اين خبر سهمگين، به خود تكانى داد و از ميان پيكرهاى غرق در خون به پا خاست؛ و چون شمشيرش را برده بودند، كاردى از ميان پاپوش خويش در آورد و دگر باره به شب پرستان تاخت، و آنقدر به كارزار ادامه داد تا به افتخار شهادت در كوى سالارش حسين ٧ نايل آمد. درود و رحمت و رضوان خدا بر او و ديگر ياران راهش باد.
و اين گونه بوده كه ياران انديشمند و آگاه و پر اخلاص پيشواى آزادى براى شتافتن به ميدان جهاد و دفاع در پيشاروى سالارشان حسين ٧ از يك ديگر پيشى مىجستند و در آن مسابقه پر شكوه شتافتن به سوى نور و رستگارى و بهشت پرنعمت و پرطراوت و زيبا، هر كدام بر آن بود كه پيش از ديگر ياران فداكار حسين ٧ گام به ميدان گذارد و لحظهاى زودتر به آن فيض بزرگ و فوز عظيم نايل آيد.
آرى، آنان همان گونه بودند كه در اين سروده وصف شدهاند:
|
هذا في قوتهم على المصارع |
و الذب عن السبط و الدفاع ... |
|
|
قلوبهم فوق الدروع و همّهم |
ذهاب النفوس السائلات على البثر |
|
ياران وفادار پيشواى آزادى به گونهاى با قوت قلب آماده دفاع از آن حضرت بودند كه وقتى سلاح ستمسوز خويش را برگرفتند و آهنگ ميدان كردند شيرهاى ژيان از ترس و هراس راه فرار را برگزيدند آنان رزم آوران نامدارى بودند كه وقتى ارابه پيكارشان به حركت مىآمد هماوردها و جنگاوران دشمن را درهم مىشكست و خورد مىكرد.
آن گاه كه در ميدان كارزار جاى پاى خود را محكم مىكردند، وعده ديدار با آن حضرت را به روز رستاخيز مىنهادند.