در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٨٠ - آن نشست تاريخى
آرى، با اين تحوّل فكرى مطلوب و اين جهش در انديشه، به بركت نهضت اصلاحطلبانه عاشورا و روشنگرى و بن بستشكنى و شور آفرينى آن بود كه چهرههاى بزرگى چون:
سليمان بن صرد خزاعى، مسيّب بن نجبه، عبد اللَّه بن سعد، عبد اللَّه بن وال، و رفاعة بن شدّاد كه همگى از دوستداران ديرين خاندان رسالت و از ياران امير مؤمنان بودند در سراى «سليمان»- كه افزون بر افتخار همراهى با امير فضيلتها، افتخار همراهى پيامبر را نيز داشت- گرد آمدند و به چاره انديشى نشستند.
آن نشست تاريخى
پس از گرد آمدن ياران، نخست «مسيّب» بپا خاست و پس از ستايش خدا و طلب آمرزش از بارگاه او، در حالى كه جام ديدگانش از اشك موج مىزد و قلبش در شهادت سالار شايستگان و ياران فداكارش سخت داغدار بود، چنين گفت:
هان اى همفكران و برادران در عقيده و آرمان! واقعيّت اين است كه خداى فرزانه ما را با ارزانى داشتن عمر بسيار، در معرض فتنههاى گوناگون قرار داد و آزمود! و اينك خاضعانه از پروردگار خويش مىخواهيم كه مباد بر ما نبخشايد و آن گاه از كسانى باشيم كه فرداى رستاخيز در خور اين نكوهش باشيم كه قرآن مىفرمايد:
«أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ»[١] هان! آيا شما را عمرى طولانى نداديم كه هر كس كه مىبايست در آن عبرت گيرد، به شايستگى عبرت مىگرفت؟ و آيا برايتان هشداردهنده نيامد؟ اينك كه نه عبرت آموختيد و نه هشدار پذيرفتيد، كيفر دردناك عملكرد ناشايست خويش را بچشيد كه براى بيدادگران يار و ياورى نيست.
ياران! امير مؤمنان- كه درود به روان تابناكش باد- فرمود: عمرى كه خدا، در آن
[١]- سوره ٣٥، آيه ٣٧.