در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٣٥ - دفاع قهرمانانه
«عبيد» بىدرنگ هفتاد تن از دژخيمان خود را به سركردگى «محمّد بن اشعث» يا «عبد اللَّه سلمى» براى دستگيرى «مسلم» گسيل داشت.
دفاع قهرمانانه
آنان خانه آن بانوى روشنفكر و آزاده و پرواپيشه و ستم ستيز را محاصره كردند و «مسلم» با شنيدن هياهوى آنان و صداى شيهه و پاى اسبهايشان دريافت كه براى دستگيرىاش آمدهاند؛ از اين رو لباس رزم بر تن كرد و بر مركب نشست و دلاورانه بر آن تبهكاران پيمان شكن و ميهمانكش تاخت و با شمشير ستم سوز و ظلمستيزش كار را بر آنان سخت گرفت و آنان را از خانه و اطراف خانه آن زن آزاده، پراكنده ساخت؛ امّا آنان به همراه نيروهاى تازه نفس- كه هر دم بر شمارشان افزون مىگشت- دگرباره باز آمدند و كار را بر آن دلاور تنها سخت گرفتند.
پيكار ادامه يافت و گروهى از آن خيرهسران به دست «مسلم» كشته شدند؛ امّا سرانجام آنان بر پشت بام آن خانه و خانههاى اطراف سنگر گرفته و آن قهرمان آزادى و پايمردى را سنگباران كردند؛ و در همان حال فرمانده سپاه دشمن نيز مرتب فرياد برمىآورد كه: هان اى «مسلم»! تو در امان هستى؛ چرا از جان دست شسته و خود را به كشتن مىدهى؟ «لك الامان لا تقتل نفسك.» او دلاورانه مىجنگيد و از حيات و هستى خويش و دين و آيين خود دفاع مىكرد؛ بر سپاه استبداد مىتاخت و سرودها و شعرهاى شورانگيز «حمران خثعمى» را مىخواند:
|
أقسمت لا أقتل الّا حرّا |
و إن رايت الموت شيئا نكرا |
|
|
أكره ان أخدع او أغرا |
او اخلط البارد سخنا مرّا ... |
|
سوگند ياد كردهام كه جز آزاد مرد و آزاده، سر بر بستر شهادت نگذارم، اگر چه مرگ را پديدهاى ناخوشايند بنگرم.
برايم ناخوشايند است كه فريب بيدادگران را بخورم و يا با نيرنگ آنان مغرور گردم و يا گرمى و تلخكامى زندگى را به خنكى و گوارايى آن بياميزم ....
ترس و دلهره را از خويشتن دور ساز تا پاينده و پايدار گردى و بياد داشته باش كه هر مردى روزى گرفتار شرارت خواهد شد. و من اينك شما تجاوزكاران را با قدرت و قوت قلب هدف مىگيرم و از هيچ گزندى نمىهراسم. من از آن بيمناكم كه اين قوم