در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٦٥ - هان اى خردمندان!
ظاهر، به آن شهيد سرفراز خاندان خويش و به آن پيكرهاى پاك و پاكيزه از عترت پاك خود، و به آن بدنهاى برهنه و عريان ياران و دوستداران خاندان رسالت- كه پوشش و لباسى نيز بر آنها نبود- نظاره مىكردند، و مىديدند كه پرندگان بالهاى خود را بر آن نازنين بدنها فرود آوردهاند و دهان و دندان درندگان از ديدن آن سيماهاى درخشان درهم شكسته، و مشاهده مىكردند كه لبهاى دشمنان تيره بخت و ددمنش حق و عدالت از آنچه بر آن عزيزان و قهرمان و دلاوران سرفراز، وارد آمده، به نشان شادى و شادمانى گشوده شده، و آن پيكرهاى پاك، به خاك و خون آغشته و پوشش و لباسشان به تاراج رفته است، آرى، اگر پيامبر و دخت گرانمايهاش با ديدگان ظاهر، اين مناظر جانسوز و دلخراش را مىنگريستند و آنجا بودند، بىگمان اين صحنههاى غمبار قلب نازنين آن پدر والا و آن بهترين دخت سرافراز گيتى را سخت به درد مىآورد و سيلاب اشك ديدگانشان، گرد و غبار اندوه حضور در ميدان نينوا را از چهره غمزده و اندوهگين آنان مىزدود و مىشست و بر حسين عزيز و فرزندان فداكار و برادران و نزديكان قهرمان و ياران جانباز و پر اخلاص و وفادارش از پرده دل ناله مىزدند و اشك مىافشاندند و سوگوارى مىكردند؛ پس شما اى دوستداران خاندان وحى و رسالت! و اى شيفتگان عترت و امامت راستين! و اى دوستداران راستين اهل بيت پيامبر! بياييد و بسان مادرى فرزند از دست داده، بر آنان ناله سر دهيد! بياييد و بر پيشوايان گرانقدر و بشر دوست اسلام باران اشك از ديدگان فرو باريد؛ باشد كه با سوگوارى بر آنان و بزرگداشت ياد و نام خاطره انگيز و الهام بخش و جاودانه آن عزيزان، و با اظهار غم و نشان اندوه و سر دادن ناله و شيون، و نمايش بىتابى و بىقرارى خويش از اين فاجعه بزرگ، آنان را در اين مصيبت تكاندهنده همدردى و هميارى نماييد! خدايا! دريغ و درد! از ناشناخته ماندن برترين خاندان رسالت! اى آه و افسوس! بر جهالت و نادانى مردم بر مقام والاى آنان! مگر نه اين است كه آفريدگار فرزانه هستى در كتاب پر شكوه خويش از شرافت و عظمت و بزرگى آنان ياد نموده؟ و از آراستگى آنان به ارزشها و والايىها و